تفسیرچیست؟
100 بازدید
تاریخ ارائه : 5/29/2012 4:43:00 PM
موضوع: تفسیر

 مباحث نظرى تفسير

هر تفسير قرآنى براساس مبانى، قواعد، روش و گرايش خاصى بنيان نهاده مى‏شود و اصطلاحات خاصى در آن به كار مى‏رود كه تبيين آنها براى نويسنده و مخاطب تفسير مفيد است. وقتى مبانى و روش و گرايش تفسير روشن شود، مفسر مى‏كوشد آنها را در كل تفسير رعايت كند و بدين ترتيب، نوعى همگونى در تفسير هويدا مى‏شود و نيز مخاطب مى‏تواند با مطالعه‏ى آنها از مبانى نظرى مفسر و روش و گرايش عملى او در تفسير و معانى اصطلاحاتى كه به كار برده آگاه شود و انتظارات و داورى خود را در همان حوزه محدود كند.

1. علم تفسير و نظام آن‏

واژه‏ى «تفسير» حداقل به سه معنا به كار مى‏رود:

الف) «فعل مفسّر» كه همان تفسير اصطلاحى است و موضوع اين نوشتار را تشكيل مى‏دهد.

ب) «كتابى كه در توضيح آيات قرآن نوشته مى‏شود.» مثل تفسيرهايى كه در طول اعصار گذشته و حال براى قرآن نوشته شده است؛ براى مثال مى‏گويند: تفسير الميزان، تفسير نمونه و ...

كه در اين جا مقصود مجموعه اطلاعاتى در مورد قرآن است كه نتيجه‏ى كار مفسر بوده و در كتابى گردآورى مى‏شود.

اين مجموعه اطلاعات معمولًا اعم از معناى اصطلاحى است، يعنى شامل تفسير اصطلاحى (فعل مفسر و نتايج برداشت او از آيات) و نيز مجموعه‏اى از مباحث علوم قرآن و حتى اطلاعاتى كه به نوعى مرتبط با قرآن است مى‏شود.

ج) «دانش تفسير»، يعنى علمى كه داراى اركان مشهور علم (موضوع، مسائل، مبادى تصورى و تصديقى) است.

يعنى تفسير داراى موضوع، تعريف، هدف، فايده، پيش‏انگاره‏ها (مبانى و مبادى) و ... است؛  بدين معنا، تفسير يكى از علوم مرتبط با قرآن‏  به شمار مى‏آيد كه بيش از هزار سال عمر دارد.

 

1- 1. تعريف علم تفسير: دانشى كه انسان را با معانى و مقاصد آيات قرآن و منابع، مبانى، روش‏ها، معيارها و قواعد آن آشنا مى‏سازد.

به عبارت ديگر، دانش تفسير از چند بخش اساسى تشكيل مى‏شود:

اول: مبانى تفسير

دوم: قواعد تفسير

سوم: منابع تفسير

چهارم: شرايط مفسر

پنجم: سنجه‏هاى فهم تفسير و معيارهاى تفسير معتبر

ششم: روش‏هاى تفسيرى‏

هفتم: گرايش (مكتب) هاى تفسيرى‏

1- 2. موضوع علم تفسير: آيات قرآن (سخنان الهى كه در قالب وحى قرآنى بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده است).

1- 3. هدف دانش تفسير: كسب توان استنباط صحيح از آيات قرآن.

1- 4. فايده‏ى علم تفسير: فهم مراد استعمالى (معانى آيات) و مراد جدى خدا (مقاصد آيات).

2. مفهوم‏شناسى تفسير

واژه‏ى تفسير يك بار در قرآن به كار رفته است ( «أَحْسَنَ تَفْسِيراً»؛ فرقان، 33) كه به معناى لغوى است و اشاره مى‏كند كه آيات قرآن در برابر مثال‏هاى مخالفان، مثال‏هاى حق و تفسيرى زيباتر ارائه مى‏كند. در احاديث نيز واژه‏ى «تفسير» به كار رفته است؛ از جمله:

در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله حكايت شده كه واژه‏ى ظلم در آيه‏ى 82 انعام را به شرك «تفسير» فرمودند. ناقل حديث اين گونه حكايت مى‏كند: «فقالوا ايّنا لم يظلم نفسه، «ففسره» النبى صلى الله عليه و آله بالشرك».

برخى برآن‏اند كه واژه‏ى «فسر» در اشتقاق كبير، مقلوب «سفر» است؛ «1» و مسافرت را از آن جهت سفر گويند كه اخلاق مردم در آن آشكار مى‏شود و مسافر به هنگام سفر از صحنه‏هاى جديد پرده برمى‏گيرد و مطلع مى‏شود.

مفسران و صاحب‏نظران علوم قرآن نيز واژه‏ى «تفسير» را به صورت‏هاى مختلف معنا كرده‏اند. «2»

با استفاده از معناى لغوى و تعاريف صاحب‏نظران، مى‏توان تفسير را اين گونه تعريف كرد: «تفسير كشف و پرده‏بردارى از ابهامات كلمات و جمله‏هاى قرآن و توضيح مقاصد و اهداف آنهاست.»

به عبارت ديگر: «مقصود از تفسير، تبيين معناى استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن مراد جدى آن، براساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره و با استمداد از منابع و قراين معتبر است.»

3. علل و عوامل نياز به تفسير

قرآن كريم خود را نور،  كتا«قَدْ جَاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ» (سوره‏ى مائده، آيه‏ى 15)؛ مبين‏ (روشن و روشنگر) «الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ» (سوره‏ى يوسف، آيه‏ى ؛بيان ««هذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ» (سوره‏ى آل عمران، آيه‏ى 138) تبيان‏  (بيا«تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» (سوره‏ى نحل، آيه‏ى 89)بیان كننده‏ى همه چيز) وغیره معرفی می کند.

طبيعى، بايد قرآن روشن و واضح بوده، نيازمند تفسير نباشد؛ اما در آيات ديگر، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مبين و مفسر قرآن معرفى كرده است‏  كه اين مطلب به نيازمندى قرآن به تفسير اشاره دارد و نيز مى‏بينيم كه در طول قرون و اعصار صدها تفسير در مورد قرآن نوشته شده و باز هم نوشته مى‏شود، ولى نياز ما به تفسير هنوز پابرجاست.

مهم‏ترين علل و عوامل و زمينه‏هاى نياز به تفسير عبارت‏اند از:

3- 1. كمبود علوم و آگاهى‏هاى لازم در مخاطبان قرآن؛

3- 2. فاصله‏ى زمانى و مكانى مخاطبان با نزول آيات و دورشدن از فضاى نزول قرآن؛

3- 3. ويژگى‏هاى موجود در قرآن، مثل: معارف زياد در قالب واژگان محدود، محتواى عالى در قالب الفاظ معمولى عرب، چند چهره بودن قرآن (بطون)، وجود لغات مشكل و غريب، وجود مفاهيم ما فوق بشرى، وجود مفاهيم متشابه، مقاصد و اهداف قرآن و آيات آن كه روح حاكم بر آن است و لازم است كشف گردد و جارى شدن قرآن بر موارد و مصاديق جديد در طول اعصار كه لازم است بيان شود.

4. اشاره‏اى به دوره‏هاى تفسير

علم تفسير از زمان نزول قرآن، يعنى عصر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، شروع شد؛ چرا كه قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله را مفسر قرآن معرفى كرد. سپس اهل بيت عليهم السلام به تفسير قرآن پرداختند كه نمونه‏هاى تفسيرى پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام درتفاسير روايى گرد آمده است.

اما تفسير به عنوان يك علم مدون و منسجم، از زمان امام على عليه السلام شروع شد. بزرگان اين علم، سلسله‏ى استادان خود را به على عليه السلام مى‏رسانند.

با بررسى و تحليل فراز و نشيب‏هاى تفاسير شيعه و اهل سنت درمى‏يابيم كه روى‏كردهاى تفاسير چند دوره داشته است:

4- 1. دوره‏ى تفاسير روايى اوليه (قرن اول تا سوم هجرى): در اين دوره سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و صحابه و تابعان، محور تفسير بوده و همگى تفسير اثرى است و كتاب‏هاى تفسيرى (هم‏چون عياشى، فرات، طبرى ...) نيز شكل نقلى داشته است.

البته در محتواى احاديث گاهى از روش‏هاى قرآن به قرآن، عقلى و بطنى استفاده شده است‏  و حتى برخى تابعين گرايش‏هاى عقلى در تفسير داشته‏اند،  اما روى‏كرد غالب در اين دوره روايى بوده است.

4- 2. دوره‏ى تفاسير اجتهادى (قرن چهارم تا دهم هجرى): در اين دوره مفسران از روش‏هاى عقلى و اجتهادى در كنار روش‏هاى نقلى (روايى و قرآن به قرآن) استفاده كردند و تفاسير گران‏سنگى (هم‏چون: تبيان، مجمع البيان، مفاتيح الغيب و بيضاوى) نوشته شد و مفسران استنباطها و ديدگاه‏ها و تحليل‏هاى خود را در تفسير به صورت گسترده بيان كردند و برخى تفاسير رنگ مذهبى گرفتند و در برخى (مثل: تفسير مفاتيح الغيب) گرايش‏هاى كلامى و در بعضى (مثل: كشاف زمخشرى) گرايش ادبى شكل گرفت.

4- 3. دوره‏ى تفاسير روايى ثانويه (تقريباً از قرن دهم تا سيزدهم هجرى): در اين دوره، تفاسير روايى در شيعه (هم‏چون: نورالثقلين و البرهان و صافى) و در اهل سنت (هم‏چون: الدر المنثور) شكل گرفت. البته تفاسير روايى اين دوره با دوره‏ى اول تفاوت‏هاى اساسى داشت؛ زيرا منظم‏تر و كامل‏تر شده بود.

4- 4. دوره‏ى تفاسير جديد (قرن چهاردهم و پانزدهم هجرى): در اين دوره تفاسير جديدى با روى‏كردهاى متنوع پيدا شد؛ مثل تفاسير اجتماعى (هم‏چون: فى ظلال القرآن، نمونه، من وحى القرآن و پرتوى از قرآن)؛ تفاسير علمى (هم‏چون: الجواهر طنطاوى)؛ تفاسير موضوعى (هم‏چون: پيام قرآن ومنشور جاويد و تفسير قرآن مجيد) و نيز تفاسيرى با گرايش‏هاى اخلاقى، سياسى، تقريبى و ... .