تاریخ وجوب نمازهاى یومیه در اسـلام
47 بازدید
تاریخ ارائه : 7/30/2012 5:52:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

 

 

 

 

چـكيده

 

در منابع اسلامى گزارش هاى مختلفى درباره تاريخ تشريع نماز آمده است برخى روايات، تشريع نمازهاى يوميه را مصادف با واقعه معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى دانند و در برخى ديگر، از نمازهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش از معراج و حتى پيش از بعثت سخن به ميان آمده است. هم چنين از بعضى آيه هايى كه در اوايل بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شده، نمازگزاردن پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حتى فرمان به نماز شب استفاده مى شود. پژوهش حاضر با نگاهى قرآنى و تاريخى به مسئله، بر آن است كه اگر چه پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش از واقعه معراج نيز نماز ـ واجب يا مستحب ـ مى گزارده اند; اما وجوب نمازهاى يوميّه، هم زمان با معراج بوده است.

 

واژگان كليدى: نماز، تاريخ تشريع نماز، نماز يوميّه، نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله)،معراج ونماز در شب معراج.

 

مقدمه

 

نماز، سرآمد عبادت هايى است كه بر انبيا و اوليا از آدم ابوالبشر(عليه السلام) تا خاتم انبيا حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله)و عموم بندگان خداى تعالى در هر دوره اى از حيات بشر واجب شده است. اگر چه از چند و چون نماز پيامبران و امت هاى پيشين اطلاعى نداريم، اما بر اساس آيات قرآن، عبادتى به نام نماز در ميان آنان رواج داشته و مردم را به آن سفارش مى كرده اند.2 در شريعت اسلامى نيز نماز از وظايف روزمرّه هر مسلمان شمرده شده كه اهميت آن بى نياز از توضيح است.

 

اما نمازهاى يوميّه در اسلام از چه تاريخى و در چه زمانى آغاز شد؟ آيا مى توان تاريخ تشريع نمازهاى واجب را مشخص كرد؟ نخستين نماز واجب كدام نماز بود؟ نمازهايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در دوران پيش از بعثت يا اوايل دعوت خويش برگزار مى كرد، چگونه بوده است؟

 

 

از آن جا كه در برخى آيات مكىِ قرآن نكته هايى در باب تشريع نماز و ديگر مباحث مرتبط با آن مطرح شده و در روايات معصومان و گزارش هاى تاريخى نيز بدان اشارت رفته است، نگاهى قرآنى ـ تاريخى مى تواند در روشن شدن پاسخ برخى از پرسش ها در اين باب سودمند افتد. گرچه اين بحث با مباحث كلامى نيز مرتبط است و به همين دليل برخى از متكلمان مسلمان به آن اشارتى كرده اند، ولى پژوهش حاضر نگاهى كلامى به مسئله ندارد و فقط بر محور آيات و روايات و گزارش هاى تاريخى به بررسى موضوع مى پردازد.

 

در منابع روايى و تاريخى مسلمانان گزارش هاى متعددى در باب اولين نماز يوميّه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و كميت و كيفيت آن مطرح شده است. اين گزارش ها با يكديگر همسو نيست و نيازمند بحث و بررسى است. در يك نگاه، مى توان گفت سه ديدگاه در اين منابع مطرح شده است:

 

1. نخستين بار نمازهاى يوميّه در سفر معراج واجب شد;

 

2. نماز ظهر روز پس از باز آمدن پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سفر معراج، نخستين نماز بوده است;

 

3. پيامبر(صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت يا دست كم در آغاز بعثت، نمازهايى (واجب يا مستحب) مى خواند، اما نمازهاى پنج گانه در سفر معراج بر پيامبر و امت اسلامى واجب شد.

 

دو ديدگاه نخست، در واقع يكى بيش نيست و مبدأ وجوب نماز بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسلمانان را پس از واقعه معراج مى داند، جز آن كه يكى اولين نماز را نماز در شب معراج مى داند و ديگرى نماز ظهر روز بعد از آن را. ناگفته نماند كه روايات مربوط به نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) در شب معراج نيز متفاوت است: يكى، نماز خواندن ايشان را در پيشگاه الهى باز مى گويد، در حالى كه روايات ديگر به نمازهاى وى پيش از عروج به پيشگاه الهى، در بيت المقدس و طور سينا و مسجد كوفه و آسمان هاى مختلف و نيز به امامت ايشان بر انبيا و فرشتگان اشاره كرده اند.

 

مستندات ديدگاه نخست

 

برخى روايات، اولين نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نماز در جريان معراج دانسته است. يكى از آن ها روايتى است كه برقى در محاسن بدين گونه نقل نموده است:

 

احمد بن محمد بن خالد برقى از پدرش، از فضاله و از حسين بن ابى العلاء نقل كرده كه وى مى گويد: به امام صادق(عليه السلام)عرض كردم: دهريان مى گويند چرا نماز در هر ركعت دو سجده دارد و دو ركعت با دو سجده نيست؟ حضرت فرمود: آن گاه كه سؤال كردى قلبت را براى فهم آن آزاد (و آماده) كن. مردم گمان مى برند كه اولين نمازى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) برگزار كردند در زمين بود و جبرئيل براى ايشان آورد، و دروغ مى گويند. همانا نخستين نمازى كه ايشان گزارد در آسمان، در پيشگاه خداى تعالى و در مقابل عرش او جلّ و علا بود. به ايشان وحى كرد و فرمان داد كه به چشمه صاد نزديك شو و وضو بگير و وضويت را كامل كن و مواضع سجده هايت را پاك كن و براى خداوندگارت نماز بگذار... .

 

امام صادق(عليه السلام) در ادامه سخن خود به بيان نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و محتواى قرائت و كيفيت ركوع ايشان پرداخته و افزودند:

 

خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) وحى كرد كه براى خداوندگارت سجده كن. ايشان به سجده افتاد. خداوند وحى كرد كه بنشين اى محمد! ايشان نشستند. هنگامى كه سر از سجده نخستين برداشت، خداوند بر او تجلى كرد و ايشان از پيش خود به سجده افتاد، نه آن كه خداوند ايشان را امر كرده باشد، و اين سجده دوم به عنوان فضل الهى و سنت پيامبر جارى (و مقرر) شد.3

 

برخى روايات نيز به صراحت نماز به شكل كنونى را به حادثه معراج مرتبط دانسته اند. امام باقر(عليه السلام) در اين باره فرمودند:

 

هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به معراج بردند و خداى سبحان اذان و اقامه و نماز را به او ياد داد، وقتى به نماز ايستاد خداوند به او فرمان داد كه در ركعت اول حمد و توحيد بخواند و فرمود: يا محمد! اين (بيان گر منزلت و) وصف من است، و در ركعت دوم حمد و سوره قدر بخواند و فرمود: يا محمد اين (بيان گر منزلت و) وصف تو و اهل بيت تو تا روز قيامت است.4

 

از اين روايت به خوبى برمى آيد كه نماز به صورت كنونى، پيش از معراج وجود نداشته و نخستين بار در واقعه معراج بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)واجب و ايشان در اين سفر با آن آشنا شده و ياد گرفته است. البته در عين حال نمى توان با استناد به آن، وجود نمازهايى را به شكلى ساده تر كه نمادى از پرستش خداوند بوده، نفى كرد. شواهد برگزارى اين نمازها توسط پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)حتى سال ها پيش از بعثت فراوان است كه به آن ها اشاره خواهيم كرد، اما محور بحث ما نماز واجب به شكل كنونى است.

 

از برخى روايات ديگر نيز بر مى آيد كه وجوب نماز در شب معراج بوده است. روايات زير از آن جمله است:

 

1. روايتى كه بيان گر تخفيف گرفتن پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)در باب نمازهاى واجب يوميه است. طبق اين روايت، شبان گاه معراج پس از آن كه پنجاه نماز بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)واجب شد، ايشان (در بازگشت) از كنار حضرت موسى(عليه السلام) گذشتند و از ايشان پرسيد: چند نماز بر امتت واجب شد؟ پاسخ فرمودند: پنجاه نماز. موسى گفت: به سوى خداوندگارت بازگرد و از او بخواه كه به امت تو تخفيف دهد. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)رفت و پس از باز آمدن به موسى(عليه السلام) برخورد. وى گفت: چند نماز بر امتت واجب شد؟ محمد(صلى الله عليه وآله)فرمود: فلان مقدار. موسى گفت: امت تو ضعيف ترين امت هاست به سوى خدا بازگرد و از او بخواه كه به امتت تخفيف دهد، زيرا من در ميان بنى اسرائيل بودم، آنان جز به كمتر از اين مقدار قدرتى نداشتند. پس از آن پيامبر(صلى الله عليه وآله)هماره از خداوند درخواست تخفيف مى نمود تا آن كه پنج نماز مقرر شد. اين بار نيز در برخورد با موسى(عليه السلام) همان سؤال تكرار شد و حضرت در پاسخ فرمودند: پنج نماز. موسى(عليه السلام)گفت: به سوى خداوندگارت بازگرد و از او براى امتت تخفيف بخواه. پيامبر فرمود: از خداوندگارم حيا مى كنم از اين كه در اين باب به او مراجعه كنم.5

 

در روايت ديگرى امام صادق(عليه السلام) در ادامه نقل اين مطلب فرمود: «خداوند از طرف ما به موسى جزاى خير دهد.»6

 

مفاد اين روايت در منابع روايى شيعه و اهل سنت آمده و بعضى از عالمان، آن را در حد روايت متواتر مى دانند.7 در برخى روايات نيز از مفاد آن دفاع شده و راز تخفيف گرفتن در شمارگان نمازهاى واجب، تبيين شده است.8 اين روايت و روايات هم سو با آن، مؤيد آن است كه تا زمان معراج، نمازى بر پيامبر و مسلمانان واجب نبوده است، چنان كه روايتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است:

 

«هنگامى كه رسول خدا را به معراج بردند، نماز را ده ركعت فرود آورد، دو ركعت دو ركعت... .9 ياد كرد اين نكته بايسته است كه ركعت هاى سوم و چهارم نماز بعدها در مدينه واجب شد، اما درباره مسافر همان حالت نخست (دو ركعت) باقى ماند.

 

2. رواياتى كه اولين نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نماز ظهر معرفى كرده و همان را نماز وسطاى سفارش شده در قرآن مى داند.10 در برخى از اين روايات، به جاى نماز ظهر، نماز جمعه (كه به جاى نماز ظهر در روز جمعه به جماعت اقامه مى شود) آمده است. اين روايات هم پرشمارند و هم در برخى موارد معتبرند.11

 

فرزندم! براى نماز ظهر اين روز (جمعه) شرافت بزرگى است. اين نماز اولين نمازى است كه بر آقاى ما رسول خدا(صلى الله عليه وآله) واجب شد و در روايت است كه نماز وسطى همين است... .12

 

يعقوبى نيز اين نكته را كه نماز وسطى ظهر است، و نماز ظهر جمعه اولين نماز پيامبر بوده، گزارش كرده است.13

 

سيد بن طاووس در اين باره فرموده است:

 

آن چه در اين باب، روايت كرديم و به نظر ما نزديك تر به درستى و صواب است آن است كه اولين نمازى كه بر بندگان واجب شد نماز ظهر و دو ركعت بود. اخبار در اين باب، فراوان است، بنابراين نيازى به بيان آن ها نيست... .14

 

مستندات ديدگاه دوم

 

چنان كه پيشتر گفتيم ديدگاه قبلى با اين ديدگاه، امكان سازگارى و اتحاد دارند. در اين ديدگاه دو نوع گزارش وجود دارد، يكى مربوط به نمازگزاردن خود حضرت و ديگرى در باب نماز ديگران است. گزارش هاى مربوط به نماز خود ايشان در منابع متعدد روايى و تاريخى بيان شده است، چنان كه در حديثى از ابن عباس و جابر آمده است: «جبرئيل نزد كعبه دو بار بر من امامت كرد».15 ولى در باب نماز اصحاب، برخى عالمان گفته اند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)پس از معراج، اصحاب خود را جمع كردند، سپس خود به جبرئيل اقتدا كردند و ديگران به ايشان. ابن كثير در اين باره مى گويد:

 

زمانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) شب معراج را صبح كردند جبرئيل هنگام ظهر نازل شد و كيفيت نماز و اوقات آن را براى ايشان تبيين كرد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) به يارانش فرمان داد همه جمع شدند. جبرئيل تا روز بعد براى (تعليم) پيامبر نماز گزارد و مسلمانان به پيامبر اقتدا مى كردند، در حالى كه او خود به جبرئيل اقتدا مى كرد.

 

اين سخن گوياى آن است كه مقصود از اين نماز همين نماز معهود فعلى است، زيرا به يقين، پيامبر پيش از معراج نمازگزار بوده و در آن زمان صحابه اى نداشته تا نماز جماعت به اين وصف برگزار كنند. و بر اساس گزارش هاى تاريخى، دست كم تا سه سال، دعوت علنى نمى كردند و به طور طبيعى پيروانى نداشتند جز حضرت على و خديجه(عليهما السلام) كه از همان آغاز بعثت به وى ايمان آورده و با ايشان نماز مى خواندند.16احمد بن حنبل در مسند، روايتى از على(عليه السلام) نقل كرده كه ايشان فرمود: «همانا من هفت سال پيش از آن كه مردم نماز بگزارند، نماز گزاردم».17 برخى محققان معتقدند كه مقصود از عبادت در اين روايت، عبادت هايى است كه على(عليه السلام) به همراه پيامبر(صلى الله عليه وآله)دو يا پنج سال پيش از بعثت برگزار مى كرده است، زيرا در آن مقطعِ زمانى ارهاصات نبوت آغاز شده بود.18

 

در روايتى از عفيف بن قيس كندى نقل شده است:

 

پيش از آن كه دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) علنى شود، روزى در مكه با عباس بن عبدالمطلب نشسته بودم، جوانى آمد و به آسمان نگاه كرد و چون آفتاب بالا آمد در برابر كعبه به نماز ايستاد.19 آن گاه نوجوانى آمد و در سمت راست او ايستاد و سپس خانمى پشت سر آن دو ايستاد. جوان به ركوع رفت، آن دو نيز ركوع كردند. سپس ايستاد و به سجده رفت، آن دو نيز سجده كردند. به عباس گفتم: امر بزرگى است. عباس نيز گفت: امر بزرگى است. ميدانى اين جوان كيست؟ اين پسر برادرم محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب است. ميدانى اين نوجوان كيست؟ پسر برادرم على بن ابى طالب است. ميدانى آن زن كيست؟ خديجه دختر خويلد است. فرزند برادرم به من گفت كه خداوندگار او، خداوندگار آسمان ها و زمين، او را به اين دينى كه بر آن است فرمان داده است. به خدا قسم جز اين سه نفر كسى در روى زمين چنين آيينى ندارد.20

 

مستندات ديدگاه سوم

 

برخى عالمان براساس شواهد تاريخى و قرآنى معتقدند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و برخى نزديكانش مانند على(عليه السلام) و خديجه(عليها السلام) پيش از معراج نماز مى گزارده و خداى را عبادت مى كردند، اما وجوب اولين نماز را بر امت از هنگام معراج مى دانند. در اين جا نخست به بيان شواهد قرآنى مى پردازيم و سپس روايات تاريخى مربوط به آن را بيان خواهيم كرد.

 

آيات بيان گر وجود نماز پيش از معراج

 

در آيه 9 و10 سوره علق در باب بازداشتن يكى از كافران از نمازخواندن پيامبر(صلى الله عليه وآله)آمده است: «أرأيت الذى ينهى* عبداً اذا صلى; آيا نديدى آن كه باز مى دارد بنده اى را آن گاه كه نماز گزارد؟»

 

در سوره مدثر آمده است: «قالوا لم نك من المصلين; گفتند ما از نمازگزاران نبوديم».21

 

در سوره مزمل نيز آمده است: «يا أيّها المزمل قم الليل إلّا قليلاً; اى جامه به خود پيچيده، شب را (به نماز) برخيز مگر اندكى».22

 

پرسش مهم در باب اين آيات، زمان نزول آنها است. در صورتى كه آيات ياد شده در ابتداى بعثت نازل شده باشند نشان از وجود نماز در زمانى پيش از آن دارد.23 بر اين اساس برخى معتقدند كه اصل نماز به وحى الهى (غير قرآنى) بر پيامبر واجب شده بود و ايشان پيشتر نيز نمازگزار بوده اند. ـ و چنان كه گذشت ـ رواياتى هم بر اين مطلب دلالت دارند. علامه طباطبايى(قدس سره) با استناد به همين نكته معتقدند كه چون سوره علق در آغاز بعثت نازل شده و در آن زمان هنوز آيه اى در باب نماز نيامده بود، معلوم مى شود پيش از وحى قرآنى، فرمان به نماز بر ايشان آمده، و مقصود از بنده نمازگزار، پيامبر(صلى الله عليه وآله)، و بازدارنده از نماز او نيز ابوجهل بوده است.24 اين نكته در روايات اسباب نزول سوره علق مطرح شده و اكثر قريب به اتفاق مفسران و راويان اسباب نزول، آن را پذيرفته اند.25 بنابراين، استدلال به اين آيه با اين پيشفرض است كه:

 

1. اين سوره در ابتداى بعثت نازل شده و در روايات ترتيب نزول، در زمره اولين سوره هاى نازل شده معرفى شده است.26 هم چنين علامه طباطبايى(قدس سره)معتقد است كه پنج آيه اول سوره علق، گواه تقدّم نزول اين سوره بر ديگر سوره هاى قرآن است.27

 

2. همه اين سوره با هم نازل شده است و هيچ يك از قرآن پژوهان ادعاى نزول پراكنده آيات اين سوره نكرده و در روايات ترتيب نزول، آيه اى از آن استثنا نشده است و دست كم احتمال نزول جملگى آيات سوره با يكديگر وجود دارد.28

 

با فرض اجماعى بودن شروع نزول قرآن با سوره علق، نكته ديگرى نيز به دست مى آيد و آن، معهود بودن نماز براى مخاطبان قرآن است كه گزارش بازداشتن از نماز و فرمان به سجده را (به عنوان يكى از اجزاى نماز29 در اين سوره) براى آنان قابل فهم مى سازد.

 

دو آيه ديگر در سوره مزمّل30 و مدثّر نيز بر وجود نماز از ابتداى بعثت دلالت دارند، زيرا اين دو سوره نيز از اولين سوره هاى قرآن بوده و به يقين سال ها پيش از معراج نازل شده اند. كمترين فاصله زمانى بيان شده در روايات براى دو واقعه بعثت و معراج، دو سال، و بيشترين آن يازده يا دوازده سال است.31 توضيح آن كه در باب زمان معراج بيش از ده ديدگاه مطرح شده است. عسقلانى در فتح البارى ده قول شمرده كه نخستين آن ها معراج را مربوط به دوره زمانى پيش از بعثت مى داند و نه قول ديگر از كسانى است كه تاريخِ معراج را سال ها پس از معراج گزارش كرده، اما در تعيين زمان دقيق آن، اختلاف نظر فراوان دارند. اين اقوال عبارت است از شش ماه، هشت ماه، يازده ماه، يك سال، يك سال و دو ماه، يك سال و سه ماه، يك سال و پنج ماه، پنج سال و شش سال پيش از هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مدينه.32 قطب راوندى روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل كرده كه زمان معراج را سال سوم پس از بعثت مى داند.33 برخى تاريخ پژوهان معاصر، اين ديدگاه را بر ديگر اقوال ترجيح داده و مؤيدهايى به شرح زير براى آن بيان كرده اند:

 

1. سوره نجم كه حادثه معراج در آن بيان شده، بعد از نزول 22 يا 23 سوره قرآن، فرود آمده و پس از آن نيز 64 سوره در مكه نازل شده است، بنابراين به طور طبيعى در فاصله ثلث اول و دوم سال هاى پس از بعثت (پيش از هجرت) نازل شده است; يعنى در پايان سال سوم يا ابتداى سال چهارم پس از بعثت;

 

2. پرسش و پاسخ هاى فرشتگان در شب معراج كه در روايت معراج آمده، متناسب با فضاى اوايل بعثت است. بعضى از آنان از جبرئيل مى پرسيدند همراه تو كيست؟ و زمانى كه محمد(صلى الله عليه وآله) را معرفى مى كرد، سؤال مى كردند كه آيا او مبعوث شده است؟ و پس از پاسخ مثبت جبرئيل مى پرسيدند كه آيا عهده دار رسالت شده است؟ اين گونه پرسش ها نشان از گذشتِ زمان زيادى از بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در هنگامه معراج ندارد;

 

3. رواياتى كه فريقين درباره حضرت زهرا(عليها السلام) از پيامبر نقل كرده اند مبنى بر اين كه جوهره وجود فاطمه(عليها السلام) از ميوه اى بوده كه در شب معراج از دست جبرئيل تناول كرده و به صورت نطفه درآمده است.34 با توجه به اين كه بر اساس قول مشهور ميلاد حضرت زهرا در سال پنجم بعثت بوده، معلوم مى شود كه معراج در فاصله نه ماه پيش از ميلاد ايشان يا اندكى پيش تر واقع شده است. بدين ترتيب بعد از گذشت سه سال، معراج واقع شده و اندكى پس از آن، يعنى در سال چهارم، حضرت خديجه به فرزندش فاطمه باردار گرديده و در اواخر سال چهارم و اوايل سال پنجم ميلاد زهرا(عليها السلام) واقع شده است.35

 

ابن اسحاق مى گويد: يكى از دانشمندان براى من حديث كرد كه جبرئيل نماز را بر پيامبر (فرود) آورد آن گاه كه بر او(صلى الله عليه وآله)واجب شد، درحالى كه ايشان در بلندى هاى مكه بود. پاشنه پا را به گوشه اى از دره زد كه چشمه اى از آن جارى شد. جبرئيل وضو گرفت و رسول خدا بدو مى نگريست اين براى آن بود كه طهارت نماز را به او ياد دهد. سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله)وضو گرفت همان گونه كه از جبرئيل ديده بود. آن گاه جبرئيل برخاست و براى او نماز گزارد. پيامبر نيز به همراه نماز او نماز گزارد. جبرئيل رفت و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سوى خديجه آمد تا همان گونه كه جبرئيل به او ياد داده بود، طهارت نماز را به خديجه ياد دهد. خديجه نيز چونان وضوى پيامبر(صلى الله عليه وآله)وضو گرفت. سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله)براى او، همان گونه كه جبرئيل برايش نماز گزارده بود، نماز گزارد، آن گاه خديجه نيز مانند او نماز گزارد.36

 

على بن ابراهيم گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) چون به 37 سالگى رسيد، در خواب مى ديد كه كسى به او «يا رسول الله» مى گويد، زمان زيادى بدين منوال گذشت تا آن كه در ميان كوه ها مشغول شبانى گوسفندان ابوطالب بود كه نگاهش به فردى افتاد كه به او مى گفت «يا رسول الله». به او گفت تو كيستى؟ پاسخ داد: جبرئيل، خداوند مرا به سوى تو فرستاده تا تو را به عنوان فرستاده خويش برگزيند. پيامبر(صلى الله عليه وآله)موضوع را به خديجه خبر داد .... پيامبر اين خبر را از ديگران مخفى مى كرد تا آن گاه كه جبرئيل بر او نازل شد و آبى از آسمان فرود آورد و گفت: اى محمد برخيز و براى نماز وضو بگير! جبرئيل او را وضو گرفتن (بر صورت و دست ها تا آرنج و مسح سر و پاها تا بر آمدگى روى پا) آموخت و به او ركوع و سجود ياد داد. هنگامى كه چهل ساله شد او را به نماز فرمان داد و حدود نماز را به او آموخت، اما وقت نماز را بر او نازل نكرد. بنابراين، پيامبر(صلى الله عليه وآله) هر از گاهى دو ركعت، دو ركعت نماز مى گزارد و على بن ابى طالب(عليه السلام)همدم پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، در رفت و آمدش همراه او بود و از او جدا نمى شد. بارى زمانى على(عليه السلام)بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد شد و او را در حال نماز ديد. وقتى نماز گزاردن او را ديد پرسيد: اى ابوالقاسم! اين چه كارى است؟ پاسخ داد: اين نمازى است كه خداوند مرا بدان فرمان داده است. پيامبر(صلى الله عليه وآله) على(عليه السلام) را به اسلام دعوت كرد و او اسلام آورد و با او نماز گزارد و خديجه نيز اسلام آورد. در آن هنگام كسى نماز نمى گزارد جز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام) و خديجه پشت سر او (نماز مى خواندند)... .37

 

ابن شهرآشوب نيز در مناقب در بيان درجات بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) هفتمين آن ها را عبادات مى داند و بر اين باور است كه در زمانى كه ايشان در مكه بودند فقط طهارت و نماز تشريع شد، (در آغاز) نماز بر ايشان واجب بود و بر مسلمانان مستحب. سپس نمازهاى پنج گانه بعد از اسراء واجب شد و اين در سال نهم بعثت ايشان بود.38

 

چنان كه پيشتر اشاره كرديم، در بعضى روايات به نمازهايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مسير عروج خود برگزار كرده اند، اشاره شده است. على بن ابراهيم قمى از پدرش و او از محمد بن ابى عمير، و او از هشام بن سالم از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اين باره فرموده اند:

 

...جبرئيل مرا فرود آورد و گفت: نماز بگزار، نماز گزاردم. سپس گفت: ميدانى در كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه. گفت: در طيبه (مدينه) نماز گزاردى كه محل هجرت تو خواهد بود. سپس سوار شدم و به اندازه اى كه خدا خواست گذشتيم جبرئيل گفت: فرود بيا و نماز بگزار. فرود آمدم و نماز گزاردم. جبرئيل گفت: ميدانى در كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه. گفت: در طور سينا نماز خواندى; جايى كه خداوند با موسى سخن گفت. سپس سوار شدم و به مقدارى كه خداوند خواست گذشتيم، جبريل گفت: فرود بيا و نماز بگزار. فرود آمدم و نماز خواندم. گفت: ميدانى در كجا نماز گزاردى؟ گفتم: نه. گفت: در بيت لحم; ناحيه اى در بيت المقدس، جايى كه عيسى(عليه السلام) به دنيا آمد. سپس سوار شدم و گذشتيم تا به بيت المقدس رسيديم ... وارد مسجد شدم در حالى كه جبرئيل همراه و در كنارم بود. در آن جا ابراهيم و موسى و عيسى را در جمع پيامبرانى كه خداوند مى خواست، درك كرديم. آنان به سوى من آمدند و نماز برپا شد. شك نداشتم كه جبرئيل بر ما امامت خواهد كرد، اما زمانى كه صف ها را منظم كردند، جبرئيل بازويم را گرفت و مرا جلو انداخت و من بر آنان امامت كردم و بر اين كار فخر نميكنم!39

 

در روايت ديگرى هارون بن خارجه از امام صادق(عليه السلام)در بيان فضيلت مسجد كوفه چنين نقل كرده است:

 

... هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى نبوده مگر آن كه در مسجد كوفه نماز گزارده است، حتى حضرت محمد (صلى الله عليه وآله)در شب اسراء زمانى كه جبرئيل به او گفت: يا محمد اين مسجد كوفه است، ايشان گفت: براى من اجازه بگير تا دو ركعت نماز بگزارم. جبرئيل براى او اجازه گرفت و او را فرود آورد و دو ركعت نماز در آن بگزارد.40

 

اين روايات به روشنى بر وجود نماز، در مقطع زمانى پيش از معراج دلالت دارند، زيرا مفروض روايات آن است كه هنوز پيامبر(صلى الله عليه وآله)معراج را درك نكرده و نماز به شكل كنونى بر او عرضه نشده بود.

 

در ميان روايات شيعى كه در مستندات ديدگاه نخست آورديم، روايتى بود كه در آن، به صراحت ديدگاه سوم تكذيب شده است و بنابر آن پيامبر(صلى الله عليه وآله) هيچ نمازى پيش از بعثت و نزول وحى قرآنى نخوانده بودند، اما مى توان گفت كه روايت يادشده به رغم تعارض ابتدايى با ديدگاه سوم، با آن منافاتى ندارد. در تبيين سازگارى و عدم تعارض اين روايت با ديدگاه سوم دو احتمال قابل طرح است:

 

نخست، آن كه آيه دهم سوره علق و ديگر آياتِ قابل استناد در اين بحث، در همان آغاز بعثت نازل نشده باشند; يعنى زمانى نازل شده باشند كه آياتى پيش از آن مبنى بر تشريع نماز فرود آمده بوده است و درنتيجه، آن نماز، معهود به سابقه باشد. اين احتمال به دليل اجماعى بودن نزول سوره هاى علق، مزمّل و مدثّر در ابتداى بعثت، دور از ذهن است و دليلى بر آن نداريم، مگر آن كه ثابت شود آيات مورد استناد در اين سوره ها در مقطع زمانى متأخر از نزول اصل سوره نازل شده اند كه اين احتمال نيز بسيار بعيد است، زيرا هيچ يك از دانشمندان علوم قرآنى چنين ادعايى نكرده و در ترتيب نزول سوره ها علق اولين سوره بوده و سوره هاى مدثّر و مزمّل نيز با فاصله يك سوره در پى آن، نازل شده اند41 و كسى آيات مورد استناد در اين بحث را از آن ها استثنا نكرده است.42 بنابراين، وجود عبادتى به نام نماز در آن مقطع زمانى قطعى است، هر چند نماز با شرايط و اوقات مشخص، بعدها در سفر معراج تشريع شد. بنابراين، سخن آلوسى كه مى گويد: «خلافى در اين نيست كه نماز در شب اسراء واجب شد»43 و به دنبال آن نتيجه مى گيرد كه اخبار نماز خواندن على(عليه السلام) و جعفر با پيامبر(صلى الله عليه وآله)در سال هاى نخست دعوت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و تجليل ابوطالب از آنان نادرست است، بر خلاف آيات قرآن و اجماع عالمانى است كه سوره هاى پيشگفته را نازل شده در اوايل بعثت مى دانند، و از معيارهاى علمى دور شده و بين دو نوع نماز فرق قائل نشده است.

 

دوم، آن كه مقصود از نماز در اين روايت، نماز معهود كنونى باشد نه نمازى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش از نزول قرآن مى خوانده اند. با اين احتمال، بين اين دو مطلب هيچ تنافى نخواهد ماند. توضيح اين كه ممكن است مقصود از نماز در اين دو ديدگاه متفاوت باشد. يكى به معناى عبادت ويژه و معروفى كه اكنون مى شناسيم و اجزا و مقدمات و شرايط و وقت خاصى دارد، و ديگرى عبادتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)پيش از بعثت و پس از آن تا زمان معراج، انجام مى داده و كيفيت آن بر ما معلوم نيست. بنابراين، تكذيب در اين روايت، به وجود نماز به شكل فعلى باز مى گردد و اِخبار به وجود آن در روايات ديگر به معناى وجود عبادتى است به اين نام كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از ابتداى انجام مناسك عبادى خود، خداى را با آن مى پرستيد.

 

اكنون كه به اجمال نمازگزار بودن پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش از معراج و وجوب نمازهاى يوميه در سفر معراج روشن شد، بحث فشرده و كوتاه خود را با بيانى از علامه مجلسى(قدس سره)به پايان مى بريم. ايشان در اين باب مى گويد:

 

آن چه از اخبار معتبر و آثار مستفيض بر من آشكار شده، اين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)پيش از بعثت از زمانى كه خداوند عقلش را به كمال آورد، نبى و مؤيد به روح القدس بوده و فرشته با او سخن مى گفته و او صدا (هاى وحيانى) را مى شنيده و خوابِ وحيانى نيز مى ديده است ... و همواره پيش از بعثت، خدا را به انواع عبادات پرستش كرده است. [اين عبادات ]يا موافق با آن چه بعدها به مردم ابلاغ كرده و يا به صورت ديگر، يا طبق با شريعت ابراهيم يا ديگر پيامبران پيشين بوده است، نه به گونه اى كه تابع آنان و عامل به شرايع آنان به شمار آيد، بلكه به اين معنا كه آن چه به او وحى مى شد، طبق بعضى از شرايع گذشته بود و با آن چه بعد از رسالت بر او نازل شد نسخ گرديد.44

 

نتيجه آن كه آغاز نمازهاى واجب يوميه بر مردم پس از معراج بوده است، اما پيامبر(صلى الله عليه وآله) و بعضى از نزديكانش، مانند حضرت على و خديجه(عليهما السلام) پيش از آن نيز نماز مى گزاردند. اگرچه مى توان از برخى آيات قرآن مانند: «كلا لا تطعه و اسجد و اقترب»45 نيز بر واجب بودن نمازى كه پيامبر پس از بعثت (و پيش از معراج) مى خوانده دليل آورد، ولى به يقين آن نماز، نماز واجب يوميه نبوده و ايشان هر از گاهى دو ركعت مى خواندند. حتى با توجه به رواياتى كه برخى از آن ها را پيش تر گزارش كرديم، و با عنايت به اخبارى كه علامه مجلسى در اين گفته خويش بدان استناد كرده است، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش از بعثت نيز نمازگزار بودند، اما چگونگى و واجب يا مستحب بودن آن بر ما روشن نيست.

 

كتاب نامه

 

1. آلوسى، محمود، روح المعانى، تهران، جهان، [بى تا].

 

2. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، مطبعة الحيدرية، نجف، 1376ق.

 

3. ابن طاووس، فلاح السائل، [بى جا، بى نا، بى تا].

 

4. ابن كثير، اسماعيل، البداية والنهاية، چاپ اول: بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408ق.

 

5. ابن هشام، السيرة النبوية، [بى جا] مكتبة محمد على صبيح و اولاده، 1383ق.

 

6. احمد بن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام)، [بى تا].

 

7. احمد بن حنبل، مسند احمد، بيروت، دار صادر، [بى تا].

 

8. اندلسى، ابن حزم، المحلى با الآثار، بيروت، دارالفكر، [بى تا].

 

9. انصارى قرطبى، محمد، الجامع لأحكام القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1405 ق.

 

10. بخارى، محمد، صحيح البخارى، بيروت، دارالفكر، 1401ق.

 

11. برقى، احمد، المحاسن، [بى جا]، دارالكتب الاسلامية، [بى تا].

 

12. تميمى مغربى، قاضى نعمان، دعائم الاسلام، [بى جا]، دارالمعارف، 1383ق.

 

13. حسينى استرآبادى، على، تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة، قم، تحقيق و نشر مدرسة الامام المهدى عليه السلام، 1407ق.

 

14. خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، چاپ پنجم: [بى جا، بى نا]، 1413ق.

 

15. رازى، فخر الدين محمد، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب).

 

16. راوندى، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدى، [بى تا].

 

17. سيد ابن طاووس حسنى، على، سعد السعود، چاپ اول: نجف، مطبعة الحيدرية، 1369 ق.

 

18. سيوطى، عبدالرحمان، الدر المنثور، چاپ اول:[بى جا]، دارالمعرفة، 1365 ق.

 

19. صدوق، محمد، الأمالى، چاپ اول: قم، مؤسسة البعثة، 1417 ق.

 

20. صدوق، محمد، التوحيد، قم، جماعة، المدرسين، [بى تا].

 

21. صدوق، محمد، علل الشرائع، نجف، مكتبة الحيدرية، 1386 ق.

 

22. صدوق، محمد، من لايحضره الفقيه، تحقيق على اكبر غفارى، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق.

 

23. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، [بى تا].

 

24. طبرسى، فضل، إعلام الورى بأعلام الهدى، چاپ اول: قم، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام) لإحياء التراث، 1417 ق.

 

25. طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.

 

26. طبرى، احمد بن عبداللّه، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، [بى جا]، مكتبة القدسى، 1356 ق.

 

27. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، [بى تا].

 

28. عسقلانى، احمدبن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، بيروت دارالكتب العلمية، 1415ق.

 

29. عسقلانى، احمدبن حجر، فتح البارى، چاپ دوم: بيروت، دارالمعرفة، [بى تا].

 

30. علم الهدى (شريف مرتضى)، على، تنزيه الانبياء، نجف، مطبعة الحيدرية، 1352ق.

 

31. عياش سلمى سمرقندى، محمد، تفسير العياشى، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، [بى تا].

 

32. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، چاپ سوم: قم، دارالكتاب، 1404ق.

 

33. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، چاپ سوم:[بى جا]، دارالكتب الاسلامية، تحقيق على اكبر غفارى، 1388ق.

 

34. عسقلانى، احمد بن حجر، لسان الميزان، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1390ق.

 

35. مامقانى، عبداللّه، تنقيح المقال فى علم الرجال، [بى نا، بى جا، بى تا].

 

36. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

 

37. مجلسى، محمدباقر، مرآة العقول فى شرح اخبارآل الرسول، چاپ اول: تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1411 ق.

 

38. مرتضى عاملى، سيد جعفر، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، بيروت، دارالهادى، 1415ق.

 

39. مفيد، محمد، الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، [بى جا]، دار المفيد، [بى تا].

 

40. نسائى، احمد، چاپ اول: بيروت، سنن النسائى، دارالفكر، 1348ق.

 

41. هيثمى، نور الدين، مجمع الزوائد و منبع الفوايد، دارالكتب العلمية، 1408ق.

 

42. يوسفى غروى، محمد هادى، موسوعة التاريخ الاسلامى، چاپ اول: قم، مجمع الفكر الاسلامى، 1417 ق.

 

 برگرفته از غلامعلى عزيزى كيا

1. دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث.

 

2. حضرت ابراهيم در مناجات با خداوند چنين مى گويد: «رب اجعلنى مقيم الصلاة و من ذريّتى» (ابراهيم،40) و خداى متعال خطاب به او مى فرمايد: «وطهّر بيتى للطائفين و القائمين و الركّع السجود» (حج،26) و درباره اسماعيل صادق الوعد مى فرمايد: «و كان يأمر أهله بالصلاة و الزكاة» (مريم، 55) و خداوند به موسى فرمود: «أقم الصلاة لذكرى» (طه،14) و فرشتگان او به حضرت زكريا در حال نماز بشارت دادند: «فنادته الملائكة و هو قائم يصلى فى المحراب» (آل عمران،39) و عيسى(عليه السلام)را به نماز و... سفارش فرمود: «و أوصانى بالصلاة و الزكاة ما دمت حياً» (مريم،31) و قوم شعيب به ايشان گفتند: «أصلاتك تأمرك ان نترك ما يعبد آبائنا أو أن نفعل فى أموالنا ما نشاء» و لقمان خطاب به فرزندش مى گويد: «يا بنىّ أقم الصلاة» (لقمان،17) و كسانى (از امت هاى گذشته) را كه نماز را ضايع كردند به شدّت نكوهش مى كند: «فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات» (مريم،59).

 

3. احمد برقى، المحاسن، ج2، ص323. سند اين روايت معتبر است، زيرا در ثقه بودن فضاله سخنى نيست. هم چنين احمد بن محمد بن خالد و پدرش هر دو توثيق شده اند، اگر چه اعتماد بر روايات مرسله و نقل از افراد ضعيف نيز به آنان نسبت داده شده است. درباره حسين بن ابى العلاء نيز عبارت هايى وجود دارد كه آيت اللّه خويى از آن، ثقه بودن او را استفاده كرده اند. براى توضيح بيش تر به ترتيب ر.ك: ابوالقاسم خويى، معجم رجال الحديث، ج14، ص290; ج3، ص49; ج17، ص72 ـ 73 و ج6، ص198 ـ 200.

 

4. على حسينى استرآبادى، تأويل الآيات، ج2، ص819.

 

5. محمد صدوق، الأمالى، ص536. در منابع اهل سنت نيز اين نكته مطرح شده است. براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمد بخارى، صحيح البخارى، ج4، ص78 و ابن كثير، البداية و النهاية، ج3، ص144.

 

6. اين بخش با عبارت «جزى اللّه موسى عن هذة الامة» نيز آمده و در برخى از آن ها چنين دعايى از زبان پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز نقل شده است: «جزى اللّه موسى بن عمران عن امتى خيراً» (ر.ك: صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص197 و على قمى، تفسير القمى، ج2، ص12 و قاضى نعمان تميمى مغربى، دعائم الاسلام، ج1، ص 132).

 

7. علامه مجلسى در باب درستى محتواى اين روايات، سخن كراجكى را به شرح زير نقل كرده و پذيرفته است: راويان بر اين متفق اند كه زمانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آسمان بود و وجوب نماز به او ابلاغ شد، موسى(عليه السلام) به او گفت: امت تو طاقت نمى آورند و ايشان از پس مرتبه اى به پيشگاه خداوند مراجعه كرد. و آن چه بر آن اتفاق نظر باشد دروغى در آن نخواهد ماند. (مجلسى، بحار الانوار، ج18، ص199) اگرچه سيد مرتضى آن را خبر واحد دانسته و بر اساس مبناى مشهور خود، آن را حجت نمى داند، هر چند سند آن صحيح باشد. وى در اين باره گفته است: اين روايت از طريق آحاد است كه علم آور نيست، علاوه بر اين كه تضعيف هم شده است، ولى اگر صحيح باشد امر محالى نيست، زيرا مصلحت در ابتدا اقتضاى عبادت به پنجاه نماز را داشته و پس از درخواست پيامبر در هر بار، مصلحت تغيير يافته تا به عدد كنونى رسيده است. مانند كارى كه متعلق نذر قرار مى گيرد كه در آغاز مصلحتى بر وجوب آن نيست، اما پس از نذر، مصلحت تغيير كرده و واجب مى شود. (علم الهدى(شريف مرتضى)، على، تنزيه الأنبياء، ص121). علامه طباطبايى در الميزان روايت معراج را كه در بردارنده اين مطلب نيز هست، نقل كرده و با تأكيد بر اين كه در روايات زيادى از شيعه و اهل سنت وارد شده، از آن گذشته اند. (الميزان، ج 13، ص 15 و 16)، اما تاريخ پژوه معاصر سيد جعفر مرتضى عاملى به تفصيل به نقد اين بخش از روايت پرداخته و آن را نمى پذيرد. (ر.ك: جعفر مرتضى عاملى، الصحيح، ج3، ص 26به بعد).

 

8. «وَ رُوِيَ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَالَ سَأَلْتُ أَبِى سَيِّدَ الْعَابِدِينَ ع فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَةِ أَخْبِرْنِى عَنْ جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ ص لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ أَمَرَهُ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسِينَ صَلَاةً كَيْفَ لَمْ يَسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ عَنْ أُمَّتِهِ حَتَّى قَالَ لَهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لَا تُطِيقُ ذَلِكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَا يَقْتَرِحُ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا يُرَاجِعُهُ فِى شَيْء يَأْمُرُهُ بِهِ فَلَمَّا سَأَلَهُ مُوسَى(عليه السلام) ذَلِكَ وَ صَارَ شَفِيعاً لِأُمَّتِهِ إِلَيْهِ لَمْ يَجُزْ لَهُ أَنْ يَرُدَّ شَفَاعَةَ أَخِيهِ مُوسَى(عليه السلام) فَرَجَعَ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسَأَلَهُ التَّخْفِيفَ إِلَى أَنْ رَدَّهَا إِلَى خَمْسِ صَلَوَات قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَةِ فَلِمَ لَمْ يَرْجِعْ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يَسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ مِنْ خَمْسِ صَلَوَات وَ قَدْ سَأَلَهُ مُوسَى(عليه السلام) أَنْ يَرْجِعَ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَسْأَلَهُ التَّخْفِيفَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَرَادَ(عليه السلام) أَنْ يُحَصِّلَ لِأُمَّتِهِ التَّخْفِيفَ مَعَ أَجْرِ خَمْسِينَ صَلَاةً لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها أَ لَا تَرَى أَنَّهُ ع لَمَّا هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنَّهَا خَمْسٌ بِخَمْسِينَ ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّام لِلْعَبِيدِ». اين روايت در منابع زير آمده است: صدوق، من لايحضره الفقيه، ج1، ص197; همو، الامالى، ص543; همو، التوحيد، ص175 ـ 176; همو، علل الشرايع، ج1، ص133 ـ 134. سند صدوق به زيد شهيد به شرح زير است: محمد بن محمد بن عصام عن محمد بن يعقوب الكلينى عن على بن محمد علان كلينى عن محمد بن سليمان عن اسماعيل بن ابراهيم عن جعفر بن محمد التميمى عن الحسين بن علوان عن عمروبن خالد عن زيد بن على. اين سند، مجهول است.

 

9. كلينى، الكافى، ج 3، ص 487. على بن محمد، عن بعض أصحابنا، عن على بن الحكم، عن ربيع بن محمد المسلى، عن عبد الله بن سليمان العامرى، عن أبى جعفر(عليه السلام) اين سند، مجهول و مرسله است.

 

10. «حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى و قوموا للّه قانتين» (بقره، 238).

 

11. در اين باره ر.ك: كلينى، الكافى، ج 8، ص 339. اگر چه علامه مجلسى سند را (به خاطر سعيد بن مسيب) مجهول دانسته است. (مجلسى، مرآة العقول، ج 26، ص 496)، ولى نمى توان آن را بى اعتبار دانست، زيرا برخى رجاليان، مانند مرحوم مامقانى، سعيد را توثيق كرده اند. مامقانى، تنقيح المقال، ج 1، ص 64). (براى مطالعه بيشتر درباره سعيد بن مسيب ر.ك: على اكبربابايى، مكاتب تفسيرى، ص 217 ـ 221. هم چنين براى ديدن روايات ديگر در باب اولين نماز ر.ك: صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 322 و ص 354 ـ 355. علامه مجلسى سند بعضى از اين روايات را صحيح دانسته است. ر.ك: مجلسى، بحار الأنوار، ج 80، ص30 و 108 و ج 79، ص 290 ـ 291).

 

12. مجلسى. بحارالانوار. ج 79، ص290.

 

13. يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج2، ص23.

 

14. سيد ابن طاووس حسنى، فلاح السائل، ص 93.

 

15. ابن كثير، البداية والنهاية، ج 3، ص 145. ابن كثير هم چنين مى گويد: «قال البيهقى: وقد ذهب الحسن البصرى إلى أن صلاة الحضر أول ما فرضت أربعاً كما ذكره مرسلا من صلاته عليه السلام صبيحة الاسراء الظهر أربعاً، والعصر أربعاً والمغرب ثلاثاً يجهر فى الأوليين ، والعشاء أربعاً يجهر فى الأوليين و الصبح ركعتين يجهر فيهما». (ر.ك: همان، ص146). اين روايت اگرچه بر خلاف روايات زيادى است كه وجوب اوليه نماز را دو ركعتى مى داند، اما نكته قابل استناد در آن مبدأ زمانى وجوب نمازهاى واجب است كه با ديگر روايات هماهنگ است.

 

16. احمد بن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج2، ص23.

 

17. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج1، ص100. مقصود حضرت آن است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) ساليانى پيش از بعثت و پس از آن، در ميان مردان، پيروى جز ايشان نداشته اند و با توجه به روايات ديگر به احتمال قوى عدد هفت در اين جا نماد كثرت، يعنى مدت زياد است.

 

18. جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيره النبى الأعظم، ج2، ص320.

 

19. با توجه به اين كه در آن زمان قبله پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيت المقدس بوده است، ايستادن ايشان در برابر كعبه، به سوى مسجد الاقصى نيز بوده است، زيرا اگر كعبه را در جهت شمال قرار مى داد، به سمت مسجد الاقصى (در شمال) نيز قرار مى گرفت.

 

20. ر.ك: محمد مفيد، الارشاد، ج1، ص 29 و 30; احمد عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، ج4، ص425; همو، لسان الميزان، ج1، ص395; احمد بن عبدالله طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ص 59; محمد بن جرير طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج2، ص56 و احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 209.

 

21. سوره مدثر، آيه 43.

 

22. سوره مزمل، آيه1و2.

 

23. يعنى پيامبر پيش از آن با نماز آشنا بوده و اينك به نماز در شب فرمان يافته است يا مسلمانان با نماز آشنا بودند و اينك براى ترغيب بيشتر به آن، واقعيت هايى از تأثير ترك نماز در زندگى اخروى مطرح شده است. هم چنين مخاطبان قرآن هنگام نزول آيه دهم علق مى دانستند كه مقصود از نماز چيست و نمازگزار پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه در برابر كعبه مى ايستد و ابوجهل او را تهديد به مرگ كرده است.

 

24. طباطبايى، الميزان، ج2، ص21 و ج20، ص325.

 

25. تنها ديدگاه مخالف در اين باب از حسن بصرى است كه شأن نزول آيه را درباره بازداشتن امية بن خلف از نمازگزاردن سلمان فارسى (رض) دانسته است، اما با توجه به قطعى بودن نزول سوره علق در اوائل بعثت پيامبر در مكه، و اسلام آوردن سلمان فارسى (رض) در سال اول هجرى در مدينه، سخن او به كلى ناصواب بوده و كسى از آن دفاع نكرده است. (براى نمونه ر.ك: طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج30، ص 321 ـ 322 و احمد قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج20، ص124). ابوحيان در البحر المحيط از ابن عطيه نقل كرده كه هيچ يك از مفسران در اين اختلافى ندارند كه ابوجهل بازدازنده از نماز، و بنده نمازگزار نيز حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)بوده است (ر.ك: ابوحيان اندلسى، البحر المحيط، ذيل آيه 10 علق). فخر رازى و آلوسى نيز ديدگاه حسن بصرى را كه مقصود از ناهى را امية بن خلف و نمازگزار را سلمان فارسى دانسته نقد كرده اند (براى توضيح بيشتر ر.ك: محمد رازى، التفسير الكبير و محمود آلوسى، روح المعانى، ذيل آيه 10 علق).

 

26. سيوطى، الاتقان، نوع اول. نيز براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفاسير مختلف فريقين، ذيل آيه 10 علق.

 

27. طباطبايى، الميزان، ج2، ص21.

 

28. ر.ك: طباطبايى، همان و سيوطى، الاتقان، نوع اول.

 

29. از جمله پايانى سوره كه مى فرمايد: «كلّا لا تطعه واسجد و اقترب» معلوم مى شود كه فرمان به اقامه نماز، در برابر نهى ابوجهل با فرمان به يكى از بارزترين اجزاى آن، يعنى سجده صورت گرفته است.

 

30. اگر چه آخرين آيه سوره مزمل به قرينه يادكرد زكات و قتال در راه خدا، مدنى است، زيرا زكات و جهاد در مدينه واجب شده است، اما ـ چنان كه در متن گفتيم ـ به يقين آيات آغازين سوره از اولين سوره هاى نازل شده در مكه است و استدلال به آن بر وجود نماز خالى از اشكال است.

 

31. براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمد هادى يوسفى غروى، موسوعة التاريخ الاسلامى، ج1، ص533 ـ 534.

 

32. احمد بن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج7، ص 154.

 

33. قطب الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ج1، ص141.

 

34. عبدالرحمان سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 153 و على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج 1، ص 22 و 365.

 

35. براى توضيح بيش تر ر.ك: محمد هادى يوسفى غروى، موسوعة التاريخ الاسلامى، ج1، ص533 به بعد و جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الأعظم، ج3، ص10 به بعد.

 

36. ابن هشام، السيرة النبوية، ج1، ص 160 .

 

37. طبرسى، فضل، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 102.

 

38. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، ج1، ص40.

 

39. على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج2، ص4. نيز ر.ك: محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج14، ص208.

 

40. محمد عياش سلمى سمرقندى، تفسير العياشى، ج2، ص277. نيز ر.ك: مجلسى، همان، ج18، ص404. در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده است. ر.ك: احمد نسايى، سنن النسايى، ج1، ص322 و نورالدين هيثمى، مجمع الزوائد، ج1، ص73.

 

41. ر.ك: عبد الرحمن سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، نوع اول.

 

42. اگرچه قرطبى با پذيرش روايات اسباب نزول، بخشى از آيات سوره يا كل آن را درباره ابوجهل مى داند و يكى از دو نتيجه زير را بر آن مترتب نموده است: يكى، متأخر نازل شدن سوره علق از ديگر سوره هاى نازل شده در ابتداى بعثت، و ديگرى متأخر نازل شدن بخش آخر همين سوره. او اين گونه تركيب براى سوره علق را فرمان خدا مى داند و آن را با مستثنا بودن برخى آيات، در سوره هاى ديگر قياس نموده است، مانند آيه 281 سوره بقره كه بعدها به فرمان پيامبر به اين سوره ملحق شد; اما سخن وى دو اشكال عمده دارد: يكى، آن كه شاهدى از قرآن و يا روايات و تاريخ بر متأخر بودن نزول سوره علق از ديگر سوره ها نداريم، و ديگر آن كه قياس آن با ديگر موارد بيان شده در روايات مع الفارق است، زيرا در آن موارد، شاهد روايى بر آن داريم، اما در اين جا چنين شاهدى نداريم. نكته قابل تذكر اين كه آيه آخر سوره مزمّل را برخى چند ماه و برخى ده سال پس از نزول اصل سوره دانسته اند، و برخى نيز آن را مدنى مى دانند، و همين ديدگاه اخير درست است، زيرا در اين آيه، سخن از زكات و جهاد آمده و اين دو در مدينه واجب شده است.

 

43. براى مطالعه در باب ترتيب نزول سوره ها ر.ك: عبد الرحمن سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، نوع اول.

 

44. محمود آلوسى، روح المعانى، جزء 30، ص183.

 

45. محمد باقر مجلسى، همان، ج18، ص277. ايشان براى اثبات ديدگاه خود، افزون بر مطابق دانستن آن با فطرت، به شش وجه استناد كرده است. اين سخن در جاى خود قابل تأمل بوده و شايد بتوان بر اساس آياتى كه پيامبر را امى دانسته و توانايى بر خواندن و نوشتن، به ويژه آگاهى به كتاب هاى پيشينيان، اعم از آسمانى و غير آن را از ايشان نفى كرده است، فقط قايل به ارتباط محدود ايشان با فرشتگان الهى شد.