احسان‏به‏دیگران
71 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2012 8:04:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

  

بسم الله الرحمن الرحيم‏

 

1- اموال و امكانات از خداست‏

1- از تو نيست. از خداست. هرچه عربى مى‏خوانم قرآن است. «مالِ اللَّه» (نور/ 33) مال براى خداست. «رَزَقَكُمُ اللَّهُ» (مائده/ 88) خدا به تو داده است. بانك كه مى‏رويد فورى پول به شما مى‏دهد، چون مأمور بانك مى‏داند كه اين پول براى خودش نيست.

2- وسيله‏ى امتحان است. مال وسيله‏ى امتحان است. حضرت سليمان مى‏گويد: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنى» (نمل/ 40) اين نعمت‏هايى كه من دارم، فضل خداست. خدا مى‏خواهد من را امتحان كند. «أَ أَشْكُر» آيا شكر مى‏كنم يا شكر نمى‏كنم؟ بدانيم امتحان است. آدم اگر بفهمد امتحان است يك خرده ... «لِيَبْلُوَنى أَ أَشْكُرُ»، «لِيَبْلُوَنى» يعنى خدا مى‏خواهد من را آزمايش كند.

3- جبران مى‏شود. خدا جبران مى‏كند. تو بده خدا جبران مى‏كند. مى‏گويد: «فَهُوَ يُخْلِفُه» (سبأ/ 39) «يُخلِفُه» يعنى خليفه، خليفه جانشين، مى‏گويد: تو بده جايش را پر مى‏كنم. مادر فكر نكند كه اگر به بچه‏اش شير نده، شيرش مى‏ماند. اگر شيرت را به بچه‏ات دادى، جايش پر مى‏شود.

آيت‏الله حائرى در شيراز يك مثلى داشتند، مثل قشنگى است. مى‏گفت: سينى ميوه را كه نزد شما مى‏آورند، اگر براى خودت برداشتى، اين را مى‏برد، رد مى‏شود. به كس ديگرى مى‏دهد. اما اگر سينى ميوه را اينجا آوردند، براى خودت برنداشتى به اين دادى. تا مادامى كه به اين و آن بدهى، اين را مقابل تو نگه مى‏دارند. مال هم همينطور است.

2- بازگشت نيكى به خود انسان‏

4- به خودت برمى‏گردد. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ ...» بگوييد، هركس بلد است بگويد ... «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» (اسراء/ 7) من اگر خانه‏ى شما آمدم خوب سخنرانى كردم، شما هم كه بنا باشى خانه‏ى مرا خوب مى‏سازى. اگر من سَمبل كردم، شما هم كه خانه‏ى ما بنايى مى‏آيى سمبل مى‏كنى. همه‏ى كارها سرهم بندى مى‏شود. خوبى‏ها به خودتان برمى‏گردد. يك ليوان آب دست مردم بدهى، يا به خودت آب مى‏دهند، يا به نسلت آب مى‏دهند. قرآن قول داده است. گفته: خير برسان، خير مى‏بينى. در نماز هم همينطور است.

5- تو هم يك روزى نياز پيدا مى‏كنى. فكر نكن هميشه همينطور است. دنيا پايين و بالا دارد. امروز وضعت خوب است. از كجا معلوم سال ديگر چطور باشى.

3- احسان به ديگران، شكر نعمت‏هاى الهى‏

6- خدا به تو احسان كرده است. مى فرمايد: به قارون مى‏گفتند: «أَحْسِن» (قصص/ 77) به ديگران احسان كن. «كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْك» خدا به تو احسان كرده است. تو هم به ديگران احسان كن. «أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّه» قرآن بزرگترين آيه‏اش، بزرگترين آيات قرآن كه يك صفحه و چهارده سطر است، آيه‏ى چهارده سطرى ما در قرآن نداريم. فقط يك آيه داريم. آن هم مربوط به حقوق است. در آن حقوق مى‏گويد: «وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُب» (بقره/ 282) اگر دو نفر معامله دارند، سواد ندارند، به يك نويسنده گفتند: اين سند را براى ما تنظيم كن، بنويس، ناز نكن‏ «كَما عَلَّمَهُ اللَّه»! «كَما عَلَّمَهُ اللَّه» يعنى خدا به تو سواد داده است.

4- احسان به ديگران، عامل گشايش در كارها

7- در كارت گشايش مى‏شود. گره باز كن، گره باز مى‏كنم. قرآن مى‏گويد: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى» (ليل/ 5) كسى كه به مردم كمك كند، بيننده‏ها بحث را در آستانه‏ى عيد نوروز نود گوش مى‏دهيد. خيلى خانه‏ها لباس نو ندارند، آذوقه ندارند، پول ندارند، مشكل دارند، اتاقشان كثيف است نمى‏توانند رنگ كنند. قرآن مى‏گويد: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى» اگر عطا كنى، احسان كنى. «وَ اتَّقى» تقوا هم داشته باشى. آخر بعضى‏ها احسان مى‏كنند تقوا ندارند. مثلًا پلو مى‏دهد كه در انتخابات رأى بياورد. دانه مى‏دهد كه تخم‏مرغش را بردارد. علف مى‏دهد كه شيرش را بدوشد. نه! «أَعْطى وَ اتَّقى» يعنى احسانش‏ «فى سبيل الله» براى خدا باشد. رنگى نداشته باشد.

مى‏گويد: «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» (ليل/ 10) كسى اگر احسان كند، تقوا هم داشته باشد، فى سبيل‏الله‏ باشد، گره‏هايش را باز مى‏كنيم. روانش مى‏كنيم. بيمه مى‏شود. در همين دنيا پاداش مى‏دهد. «لِلَّذينَ أَحْسَنُوا فى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَه» (نحل/ 30) كسانى كه كمك كنند در همين دنيا خير مى‏بينند نه آخرت! «فى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَه» در همين دنيا، اينطور نيست كه فقط قيامت باشد. خيلى‏ها كه خير مى‏بينند در همين دنيا خير مى‏بينند.

كسى يك يادداشتى داشت به من داد. پسنديدم! گفت: راضى نيستم از رويش بنويسى. راضى نيستم فتوكپى‏اش را بردارى. راضى نيستم در تلويزيون بگويى. يك خرده مطالعه كردم ديدم چيزهاى خوبى است، ولى حالا مى‏گويد: راضى نيستم به او دادم. خودش و دفترش همه پودر شد.

5- انفاق و صدقه، عامل دفع بلا

8- اگر احسان كردى بيمه مى‏شوى، همين صدقه دفع بلا مى‏كند. بهترين راه بيمه شدن كمك به فقرا است. ما را خانه‏ى يك آقايى بردند. نمى‏دانم چه بگويم. اصلًا آدم زبانش بسته است. اين بزرگوار گفت كه چون شما به درد تبليغ مى‏خورى، بلند شو يك دعايى بخوانم و تو را بيمه كنم. بلند شو بايست يك چيزى بخوانم و تو را بيمه كنم. ما هم گفتيم: چشم! گفت: بلند شو بايست. يك مرتبه دست‏هايش را آورد روى سر من چنين كرد (با بيان حركت) گفتم: آقا اصلًا من مى‏خواهم سگ مرا بخورد. (خنده حضار)

«مَا كَانَ الْمُؤْمِنُ فِى عَوْنِ أَخِيه» (كافى/ ج 2/ ص 200) حديث داريم تا مادامى كه انسان به فكر كمك به برادرش است مى‏خواهد احسان كند، خدا هم با آنهاست. خوش عاقبت مى‏شود. امام كاظم مى‏فرمايد: «إِنَّ خَوَاتِيمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُم وَ الْإِحْسَانُ إِلَيْهِمْ مَا قَدَرْتُم» (بحارالانوار/ ج 72/ ص 379) اگر مى‏خواهيد عاقبت‏بخير شويد.

قرآن مى‏گويد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين» (بقره/ 195)

9- در قيامت امنيت دارد. قرآن مى‏فرمايد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/ 89) اگر كسى در دنيا به ديگران كمك كند، در قيامت از ناراحتى‏ها در امان است. خدا ده برابر پاداش مى‏دهد. قرآن مى‏گويد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/ 160) هركس كار خير بكند، ده برابر ثواب مى‏برد.

6- احسان به ديگران، مايه‏ى آمرزش گناهان‏

10- از گناه‏ها پاك مى‏شود. قرآن مى‏گويد: «أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» (مائده/ 12) اگر با وام به كسى كمك كردى، مشكلش را حل كردى، «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم» گناهانت را مى‏بخشم. پس ببينيد بيمه مى‏شوى، گناهانت را مى‏بخشد. محبوب خدا مى‏شوى. روحت روان مى‏شود. «فَسَنُيَسِّرُه» (ليل/ 7) يعنى روانت مى‏كند.

11- از گردنه‏ها عبور مى‏كنى. قرآن آيه دارد مى‏گويد: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ، وَ مَا أَدْرَئكَ مَا الْعَقَبَهُ، فَكُّ رَقَبَهٍ، أَوْ إِطْعَامٌ فىِ يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَه، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَهٍ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَترَبَهٍ» (بلد/ 11- 16) «اللَّهُ أَكْبَر»! مى‏گويد: از گردنه‏ها نمى‏خواهى بالا بروى. خيلى‏ها كه مى‏خواهند كوهنوردى كنند فكر مى‏كنند اگر از كوه‏هاى سخت بالا بروند، مقام بالاترى دارند. همينطور هم هست. مى‏گويد: اگر مى‏خواهيد روى قله‏ى كوه‏هاى سخت برويد، از گردنه‏ها عبور كنيد، «فَكُّ رَقَبَهٍ» يك اسير را آزاد كن. شب عيد است، يكى از اينهايى كه بدهكار هستند را آزاد كن و خدا جبران مى‏كند.

7- بى‏توجهى به محرومان، عامل دوزخى شدن‏

12- اگر بى‏توجهى كنيم، جهنم مى‏رويم. قرآن مى‏گويد: اهل بهشت از اهل جهنم مى‏پرسند: «ما سَلَكَكُمْ فى سَقَرَ» (مدثر/ 42) چطور جهنمى شديد؟ مى‏گويند: به چهار دليل! «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر/ 43) ما پاى بند به نماز نبوديم. دو ساعت با هركس و ناكسى حرف مى‏زديم، پنج دقيقه حال نماز خواندن را نداشتيم.

8- احسان به ديگران در شكل‏ها و شيوه‏هاى گوناگون‏

1- سريع احسان كنيد. قرض الحسنه يكى اين است كه سريع، «فَاسْتَبِقُوا» (بقره/ 148) «يُسارِعُون» (آل‏عمران/ 114) در هر شرايطى كمك كنيم. «فِى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ» (آل‏عمران/ 134) اينطور نيست كه حالا خودمان هم گرفتار هستيم. اتفاقاً اگر گرفتارى باز هم كمك كن، ممكن است به خاطر همين كمك گرفتارى خودت هم حل شود.

خدا در قرآن تعريف مى‏كند، مى‏گويد: حضرت موسى تحت تعقيب فرعون بود. وارد منطقه‏ى مدين شد، ديد دو خانم كنار ايستادند. گفت: چرا كنار هستيد؟ گفتند: ما مى‏خواهيم بزغاله‏هايمان را آب بدهيم، لب چاه مرد است. تنه‏ى ما به تنه‏ى مردها مى‏خورد. گفت: بده من بزغاله‏ها را آب بدهم. خدا تعريف مى‏كند. مى‏گويد: ببين موسى كمك به خلق كرد. احسان كرد ولو در حال فرار! ولو غريب! ولو گرسنه! ولو دست تنها! بدون پيش شرط! بدون اينكه نگاه به دخترها كند و عاشق شود. بدون اينكه‏ وامدار باشد. يعنى در هر شرايطى بايد كمك كنيم. حتى در حال نماز، حضرت امير در نماز انگشترش را داد.

حالا لازم نيست كمك مالى هم باشد. فرصت بده. آقا بدهكار است. «فَنَظِرَهٌ إِلى مَيْسَرَه» (بقره/ 280) بگو: آقا من نمى‏توانم پول به شما ببخشم. اما مثلًا دو ماه را سه ماه مى‏كنم. يك ماه ديگر به شما مهلت مى‏دهم.

گاهى هم با زبان مى‏شود كمك مردم كرد. شما با زبانت دلالى كنى. «مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً» (نساء/ 85) «شَفاعَهً حَسَنَهً» يعنى دلالى خير بكنى. آدم با زبانش گاهى مى‏تواند كمك كسى كند. به محتاج واقعى هم بدهيم. فقير واقعى نه فقير نما. بعضى‏ها هستند شكمشان سير است روى حرص فقيرى مى‏كنند. نه! «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا فى سَبيلِ اللَّهِ» (بقره/ 273) يعنى واقعاً فقير است، فقير واقعى است. به فقير واقعى سريع، بدون منت، بدون اذيت، از مالى كه دوست داريم.

من خودم اينجا، در همين تهران يكبار شهردار شدم. داشتم مى‏رفتم ديدم اين كله‏پاچه‏اى تمام استخوان‏ها و سيراب شيردان‏هايى كه نخورده بود را در جوى ريخت. ترمز زدم گفتم: چرا شما اينجا ريختى؟ گفت: مگر شما شهردار هستى؟ گفتم: بله شهردار هستم. چرا ريختى؟ مى‏شود، بايد نعره بكشيم.