درخت ومعرفت
84 بازدید
تاریخ ارائه : 9/4/2012 8:09:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

1- طبيعت، كلاس خداشناسى و ياد معاد

بسم الله الرحمن الرحيم. درسهايى از قرآن وطبيعت. اول كه خداوند همين طبيعت را كلاس خداشناسى گذاشته است. دائم گفته نگاه كن. به طبيعت نگاه كن. به زمين، به دريا، به ماه، به خورشيد، به شتر، به ميوه، به برگ، به گياه، به باران، يعنى طبيعت راهى براى توحيد است. اين يك مورد. راهى براى معاد است. مى‏گويد: اگر شك دارى كه ما زنده مى‏شويم يا نه، چطور درخت‏ها دوباره زنده مى‏شود؟ به همان دليل كه درخت‏هاى خشك دوباره در بهار سبز مى‏شود، به همين دليل هم انسان مرده زنده مى‏شود. يعنى اين طبيعت را فلش زده هم به سمت توحيد، هم به سمت معاد. براى تربيت هم گفته از طبيعت استفاده كن. حالا ما اين شاخه‏ى سوم را مى‏خواهيم. مقايسه انسان با طبيعت. درخت! موضوع اين است.

نگاهى به انسان و درخت. شايد سى تا نكته من در اين 20 دقيقه بگويم. كسى مى‏خواهد پاى تلويزيون بنويسد، بنويسد. چه كسى مسئول پارك‏ها و مسئول درختكارى و اينها است؟ سازمان فضاى سبز، يكى ديگر هم هست. به هر حال آنهايى كه مسئول هستند و مى‏خواهند يك كار فرهنگى بكنند، بسم الله! اين كار فرهنگى است. يك تابلو مجانى مى‏گوييم. اين را تابلو كنيد در اين بوستان‏ها بزنيم.

2- باورها و عقايد، ريشه گفتار و رفتار انسان‏

1- اگر درخت بند به ريشه نباشد، خشك مى‏شود. انسان هم اگر آداب و اخلاق و فرهنگش بند به ريشه نباشد، يعنى استدلال و منطقى نباشد، با يك فيلم منحرف مى‏شود. يعنى يك جوانى كه عقيده‏اش محكم است، هزار تا تلخى هم ببيند بى‏دين نمى‏شود. اما يك جوانى كه عقيده‏اش محكم نباشد، ممكن است با يك تلفن، با يك شايعه، با يك تهمت، با يك فيلم، با يك سى‏دى، دى وى دى، ويدئو، ممكن است همه‏چيزش به هم بريزد. درخت بى‏ريشه از پا در مى‏آيد. انسان هم كه فكرش ريشه ندارد. همينطور روى عادت، روى موج مسلمان است. روى موج مسلمان است. اين يك مورد.

2- بعضى درخت‏ها هم زمان حياتشان مفيد هستند، برگ مى‏دهند. ميوه مى‏دهند. سايه مى‏دهند. توليد چوب مى‏كنند. اگر هم ارّه شوند، باز بعد از مرگشان هم مفيد هستند. چوبش در مى‏شود. پنجره مى‏شود. پل مى‏شود. سقف مى‏شود. نردبام مى‏شود. كمد مى‏شود. تخت مى‏شود. هم زمان حياتشان مفيد هستند، هم بعد از مرگشان. آدم‏ها هم همينطور هستند. آدم‏ها هم بعضى زمان حياتشان مفيد هستند. شاد هستند. مردم را شاد مى‏كنند. مى‏خورند. به مردم چيزى مى‏دهند، بخورند. مى‏پوشند و برهنه‏ها را مى‏پوشانند. خوشى‏شان را به ديگران منتقل مى‏كنند. حتى بميرند بعد از مرگشان هم مى‏گويند: اين كتاب را بخوانيد. اين مال را وصيّت مى‏كند. ثلثش را وقف مى‏كند. يعنى هم زنده‏اش خير مى‏رساند هم ...

بعضى درخت‏ها زنده‏اش تيغ دارد، مرده‏اش هم بى‏خاصيت است. آدم‏هايى هستند تا زنده هستند نيش مى‏زنند، زبانشان تيغ دارد. بميرند هم يك لاشه‏ى متعفّن! هيچ خيرى، بركتى، يك اولاد صالحى، يك يادگارى، يك سنت حسنه‏اى، يك آدابى، يك رسومى، يك خدابيامرزى براى خودش باقى نمى‏گذارد.

3- درخت‏ها وقتى كنار هم واقع مى‏شوند، قشنگ‏تر هستند. يك تك درخت قشنگ نيست. اما درخت‏ها وقتى كنار هم قرار گرفتند قشنگ مى‏شوند. آدم‏ها هم وقتى با هم متحّد شدند، كنار هم قرار گرفتند، قشنگ هستند. آدم تك زيبايى‏اش كم است.

3- دوران جوانى، دوران شكوفايى و شكل‏گيرى‏

4- درخت، تا نهال است مى‏شود پيوند زد. قابل تغيير است. انسان هم تا جوان است قابل تغيير است. درخت پير قابل پيوند نيست. انسان هم كه سالمند شد، ديگر تغيير پذير نيست. تا جوان هستيم، مى‏شود در خودمان يك خصلت‏هايى را زنده كنيم. يك شعر است مى‏گويد:

در جوانى پاك بودن شيوه‏ى پيغمبرى است ورنه هر گبرى به پيرى عابد و زاهد شود

5- ارزش هر درختى مربوط به منافعى است كه دارد. اين درخت چند مى‏ارزد. ارزش درخت به منافعش است. حالا منافعش يا چوبش چوب است. مثل چوب درخت گردو، درخت گردو چوبش قيمتى است. يا توليد چوبش، يا عرض كنم گلش يا برگش مثل سِدر. بعضى‏ها برگش مفيد است، مثل كاهو، كدو. بعضى‏ها گلش مفيد است. بعضى‏ها چوبش مفيد است. بعضى‏ها ميوه‏اش مفيد است. ارزش درخت بند به منافعش است. ارزش انسان هم بند به منافعش است. اين چه فايده‏اى دارد؟ مثلًا بنده نباشم چه مى‏شود؟ هيچى! در آخوندها هم همينطور هستند. حديث داريم آخوند خوب آخوندى است كه اگر بميرد، شكافى در جامعه ايجاد شود كه ديگر هيچ چيز جايش را پر نكند. «ثُلِمَ فِى الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لَا يَسُدُّهَا شَىْ‏ءٌ» (كافى/ ج 1/ ص 38) حديث است. اگر كسى يك كارى مى‏كند كه حالا، گاهى مثلًا به من مى‏گويند: بيا فلان‏جا منبر برو. مى‏گويم: حالا من نيايم نمى‏رويد سراغ كسى ديگر؟! مى‏گويد: چرا. مى‏گويم: خوب پس پيداست بود و نبود من يكسان است. بگذار من كارى بكنم كه اگر نباشم جايش خالى باشد. هركسى ببيند چه كارى زمين مانده است؟ گاهى بعضى كارها همه تكرارى، همه عنايت مى‏كنند ... ارزش هر درختى وابسته به منافعى است كه دارد. اين هم مورد پنجم.

6- درخت‏هايى كه دائماً كنار آب هستند، چوبش شل است. اين جمله براى حضرت امير (ع) است. مى‏گويد: درخت‏هاى كوير، درخت‏هايى كه آب كم به آنها مى‏خورد، مثل درخت بادام، درخت بادام كم آب مى‏خورد چوبش سفت است. اما درخت‏هايى مثل درخت چنار، كنار آب است، اين چوبش شل است. حضرت امير فرمود: آدم‏هايى كه صبح تا شب سر سفره‏هاى مرفّه مى‏خورند، اينها در يك حادثه دينشان را مى‏بازند.

تنور شكم دم به دم تافتن مصيبت بُود روز نايافتن‏

درخت‏هايى كه هميشه كنار آب هستند، اينها لوس هستند، چوبشان شُل است. درخت‏هايى كه دير به دير آب مى‏خورند چوبشان سفت است.

4- افتادگى و تواضع، نشانه رشد و بارورى‏

7- درخت هرچه ميوه‏اش بيشتر باشد، تواضعش بيشتر است. انسان‏هاى خوب هم هرچه باسوادتر، با كمال‏تر باشند تواضعشان بيشتر است. قديم علماى درجه يك امضا كه مى‏كردند مى‏نوشتند: الاحقَر! يعنى هرچه ملّاتر بود، خودش را كوچكتر احساس‏

مى‏كرد. خدا رحمت كند يكى از علماى بندر عباس، امضا كه مى‏كرد مى‏گفت: العبد العاصى! بعد مى‏گفت: العباس العباسى. العبد العاصى يعنى من كه قابل نيستم. اين درخت هرچه ميوه داشته باشد، تواضعش بيشتر است. انسان هم بايد اينطور باشد، هرچه باسوادتر هستى سلام كن. اگر ديپلم هستى هفتاد تا سلام كن. ليسانس شدى نود تا سلام كن. فوق ليسانس شدى صد و بيست تا سلام كن. دكتر شدى سيصد تا سلام كن.

امام اولش فرمود: دست مراجع را مى‏بوسم. مرجعيتش گل كرد، اوج گرفت، بالا رفت. گفت: آن دفعه ... من اين را از امام شنيدم. فرمود: من آن دفعه گفتم: دست مراجع را مى‏بوسم. امروز مى‏گويم: دست بقّال‏ها را هم مى‏بوسم. يعنى حالا كه ... بعد شد يك اسوه‏ى واقعى، گفت: به من رهبر نگوييد. من خدمتگزار هستم. گفتند: روح منى خمينى، بت شكنى خمينى! فرمود: اى كاش من يك پاسدار بودم. يعنى هرچه بالاتر مى‏رفت، تواضعش بيشتر مى‏شد. حالا ما مثلًا دانشجويمان به دبيرستان تشر مى‏زند. بلند شو نان بگير. خوب من دانشجو هستم، تو راهنمايى. بلند شو من فوق ليسانس هستم و تو ليسانس. نه!

اميرالمؤمنين كسى بود كه روى كره‏ى زمين، يعنى كره‏ى زمين ديگر خواب نخواهد ديد. فرمود: «سَلُونِى قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِى» (بحارالانوار/ ج 3/ ص 224) هرچه سؤال كنيد جواب مى‏دهم. در عين حال مهمان كه در خانه‏اش آمد ظرف آورد گفت: من مى‏خواهم دستت را بشويم. يعنى دست مهمانش را مى‏شست. اما از نظر علمى هم مى‏گفت: هرچه بپرسيد جواب مى‏دهم. گيرى كه الآن مملكت ما دارد مى‏گويند: جوان‏هاى ما بيكار هستند، اين است كه كار هست، ميز مى‏خواهند. استخدام رسمى مى‏خواهند. يعنى كار مدرنِ آرام، يعنى مى‏خواهند با نان نازك ... ما سه رقم آدم داريم. بعضى‏ها مى‏خواهند كارشان نازك باشد، كار نازك، نان كلُفت. مى‏خواهند با كار نازك، نان كلُفت! بعضى‏ها كارشان كلُفت است، يعنى كار خيلى مى‏كنند، اما كم خرج مى‏كنند. آنها را زاهد مى‏گويند. بعضى‏ها هرچه گيرشان مى‏آيد، هر مقدارى كه كار مى‏كند همان مقدار مى‏خورد.

سه رقم آدم داريم. آدم‏هايى كه كارشان كم است، شكمش زياد، اينها مصيبت است. يعنى مى‏خواهد با كار كم، پول زياد. بعضى‏ها كار زياد مى‏كنند و كم مى‏خورند. اينها آدم‏هاى رشيد هستند. خيلى كار مى‏كند، اما به ديگران مى‏دهد. خودش كم مى‏خورد، به ديگران بريز و بپاش مى‏كند. وقف مى‏كند و وصيت مى‏كند. فاميل، همسايه و مدرسه مى‏سازد. پل مى‏سازد. درمانگاه، كتابخانه، خوابگاه، پول خيلى دارد. اما خودش مصرف نمى‏كند. بعضى‏ها هرچه گيرش مى‏آيد مى‏خورد و لبش را پاك مى‏كند. هيچى به هيچى! يعنى ده سال پيش هيچى و حالا هم هيچى! اين هم يك آدم‏هاى متوسطى هستند. سه رقم آدم داريم. آدم‏هاى مصيبت، دنبال كار مى‏گردد، مى‏خواهد مثلًا صبح ساعت 8 برود، دو بعد از ظهر هم برگردد. با سرويس برود، با سرويس بيايد. و لذا يك روز هم كه كار مى‏خواهد بكند، مى‏گويد: امروز روز نحسى است. مى‏گوييم: چه شده؟ مى‏گويد: كارم سنگين بود!

بعضى از دبيرستانى‏هاى ما قبلًا اينطور بودند، حالا نمى‏دانم. مى‏گفت: ارديبهشت مَردم، اردى‏جهنم ما! گفتيم: چرا؟ گفت: براى اينكه امتحان دارم. چون ماه ارديبهشت بايد درس بخواند، اسم ارديبهشت را اردى‏جهنم مى‏گذاشت. ارديبهشت مردم، اردى‏جهنم ما! مى‏گفت: امروز روز خوشى است. مى‏گوييم: چه شده؟ مى‏گويند: صبح كله پاچه خورديم، ظهر كباب برگ! يعنى روز خوش را روز شكم مى‏گويد. خوب ببينيد اين‏ها مصيبت است.

يك كسى مى‏گفت: خدا بيامرزدش. مى‏گفت: من مسافرت را خيلى دوست دارم. مى‏گفتند: چطور؟ گفت: براى اينكه خوراكش دوبله، نمازش نصفه و كار هيچى! (خنده حضار)

5- خطر آسيب رسيدن به ريشه‏هاى فكرى انسان‏

8- آسيب اگر به شاخه برسد قابل اصلاح است، اما اگر به ريشه برسد ديگر قابل اصلاح نيست. اين هم يك درس. آسيب به شاخه قابل اصلاح است. شاخه اگر آسيب ببيند آدم ارّه مى‏كند، درخت جايش پر مى‏شود. اما اگر به ريشه آسيب برسد. جوان‏هاى خوبى كه، مردم خوبى كه ايمانشان خوب است، منتهى حالا يك خلافى كرد. يك جايى را نبايد امضا كند، امضا كرد. يك‏جايى نبايد حرفى را بزند، زد. يك‏جايى نبايد موضع‏گيرى كند. خوب موضع‏گيرى كرد. ولى حلال زاده است. خوب است، آدم خوبى است. از دستش در رفت. اينها خوب هستند، يعنى قابل توبه هستند. اما اگر ريشه، اگر قصه ريشه باشد اين خيلى خطرناك است. آسيب اگر به شاخه برسد، ولذا حديث داريم گاهى خداوند «يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَه» (بحارالانوار/ ج 29/ ص 600) خدا آدم‏هايى را دوست دارد اما عملش بد است. مى‏گويد: اين آدم خوبى است، ولى عملش بد است.

9- درخت‏ها استعدادهاى مختلفى دارند. بعضى درخت‏ها ماندگار هستند. بعضى‏ها ماندگار نيستند. بعضى‏ها چوبشان ماندگار است. بعضى‏ها ميوه‏شان ماندگار است. بعضى‏ها هم مثل سبزى يا بعضى درخت‏ها مثلًا فورى بايد خورد. بعضى‏ها مثل انجير، انجير را مثلًا مى‏شود خشك كرد، تا مثلًا چندين ماه. همينطور كه تفاوت‏ها در ماندگار، ناماندگارى ميوه‏ها هست، انسان‏ها هم اينطور هستند. در بعضى درخت‏ها قابل پيوند هستند. مى‏شود با يك پيوندى مزه و ميوه و شرايطش را عوض كرد. بعضى از انسان‏ها هم انعطاف پذير هستند. بعضى درخت‏ها پيوندبردار هستند، مثلًا بعضى چيزها هم به هم پيوند نمى‏خورند.

من يكوقتى با كسى بودم. به او گفتم: ببين آقا اگر مى‏توانى با فلانى كار بكنى، كار بكن. اگر نمى‏توانى، جدا شويد. گفت: خوب جدا شويم، مى‏گويند: بد نبود. گفتم: بد نيست. مگر هر جدا شدنى بد است؟ اسفناج و گلابى، هم اسفناج خاصيت دارد، هم گلابى. اما اينها قابل پيوند نيستند. قابل پيوند نيستند. هر دو يكى يكى خوب هستند. عسل خوب است. خربزه هم خوب است. ولى با هم مى‏گويند: معروف است حالا مى‏ترسم دروغ هم باشد. حالا امتحان نكنيد يكوقت بگويند: شيخ من را كشت! امتحان نكنيد. معروف است به اينكه عسل و خربزه با هم نمى‏سازد. كارد و پنير! اينها ضد هستند. كارد شكم پنير را پاره مى‏كند. اما در عين حال هم كارد خوب است، هم پنير! بعضى درخت‏ها قابل پيوند هستند. بعضى انسان‏ها قابل انعطاف هستند. بعضى درخت‏ها قابل پيوند نيستند. بعضى انسان هستند، زُمُخت هستند. يعنى هيچى تكانشان نمى‏دهد. فكر هم مى‏كنند مقاومت چيز خوبى است. ببينيد يك چيزى بگويم.

قرآن مى‏گويد: مقاومت در حق خوب است. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/ 30) اگر گفتند: «رَبُّنَا اللَّهُ» اگر گفتند: خدا «ثُمَّ اسْتَقامُوا» استقامت كردند، اين استقامت خوب است. به شرطى كه‏ «رَبُّنَا اللَّهُ» بگويى. بعد «ثُمَّ اسْتَقامُوا» استقامت در حق، اما بعضى‏ها يك حرف غلطى دارند، يك فكر غلط دارند. يك توهّم غلط دارند. يك عقيده‏ى غلط دارند. روى عقيده غلطشان مقاومت مى‏كنند. اين لجبازى است. فرق بين لجبازى و استقامت چيست؟ لجبازى، مقاومت روى سليقه است. استقامت، مقاومت، روى حق است. مقاومت روى حق خوب است، وگرنه ما توده‏اى داشتيم زمان شاه سى سال زندان بود. خوب آن هم در توده‏اى بودنش مقاومت كرد. سى سال زندان شاه بود. اما نمى‏شود گفت: ايشان واقعاً مرد تاريخ است. چه چيز است؟ لجباز بوده است. يك حرف بى‏منطق داشته است. روى حرف بى‏منطقش ... مرد اين است كه حرفش يكى باشد. نخير! مرد اين است كه تا اشتباه كرد، بگويد: اشتباه كردم. وقتى اشتباه كردى، برگرد.

6- خدمت رسانى به مردم، نشانه‏ى انسان‏هاى مفيد و مؤثر

10- درخت ميوه‏ى رسيده خودش را به مردم عرضه مى‏كند. گاهى با دست دراز كردن. گاهى هم بدون دست درازى خودش ميوه‏اش را پايين مى‏اندازد. يعنى درخت ميوه‏اش را عرضه مى‏كند. ما هم بايد خدماتمان را عرضه كنيم. امام يك روز از يك نفر پرسيد: شما زكاتت را چه مى‏كنى؟ گفت: هيچى! گندم‏ها و خرما و آنهايى كه زكات است مى‏برم خانه، فقرا مى‏آيند به آنها مى‏دهم. فرمود: كار غلطى است. تو بايد زكات را بدهى. زكات را بايد بروى به فقير بدهى. نه اينكه در خانه‏ات بنشينى فقير بيايد در را بزند، زكات را به او بدهى. تو بايد زكات بدهى. «وَ أَقيمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّكاهَ» «آتوا» يعنى تو بده. تو بايد بدهى.

اينكه ما صبر كنيم. اينهايى كه پدر و مادر دارند، نگذارند پدر و مادرشان بگويد كه: حسن آقا، جواد آقا پول دارى يك خرده به من بده. اين كار را نكنيد. نگذاريد. يك حديث ديدم خيلى دلم سوخت. «اعوذ» ها را مى‏شمردم. ديدم يك، در يكى از جملات امام اين است كه مى‏گويد: خدايا! خدايا پناه مى‏برم از اينكه پير شوم، بى‏پول شوم، مجبور شوم به پسرم بگويم: پول بده. به دخترم بگويم: پول بده. پناه مى‏برم. اين پيداست خيلى غم است. كه امام از اين غم پناه مى‏برد. چون پسر و دختر خجالت نمى‏كشد به پدر بگويد: پول بده. اما پدر خجالت مى‏كشد به بچه‏اش بگويد: پول بده. تو كه وضعت خوب است. پول در كيف مادرت بگذار و برو. در جيب پدرت بگذار و برو. نگذاريد پدر به شما بگويد. نه هروقت به من زنگ زده است، برايش نان و گوشت فرستادم. بسيار پسر بدى هستى، كه اجازه مى‏دهى پدرت به شما زنگ بزند، بگويد: عيد است. ديد و بازديد داريم. من پدربزرگ هستم. اتفاقاً هرچه پيرتر است، خرجش سنگين‏تر است.

چه دينى داريم؟ الله اكبر! دين ما مى‏خواهى تكان بخورى قانون دارد. امام مى‏گويد: خدايا! «وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِكَ عَلَىَّ إِذَا كَبِرْت» (صحيفه/ 92) خدايا وقتى پير شدم، رزق مرا زياد كن. چون وقتى پير مى‏شوم، پدربزرگ مى‏شوم. همه توقع عيدى دارند. توليد كم، جيب خالى، توقع بالا. توقع، همه مى‏خواهند خانه‏ى پدربزرگ بيايند. و لذا بچه‏هاى خوب بچه‏هايى هستند كه قبل از عيد پدر و مادرشان را تأمين كنند. بالاخره مادر است، بايد عيدى بدهد. مادر ذليل نشود. در دعا هست. پناه مى‏برم. «اعوذ بك» از اينكه پير شوم، مجبور شوم به بچه‏ام بگويم: پول بده. درخت ميوه‏ى خودش را مى‏دهد. و گاهى هم ميوه‏ى خودش را مى‏اندازد. همه‏ى ميوه‏ها اين نيست كه بچينى. اصلًا ميوه‏اش را مى‏اندازد.

7- پوشش، نشانه‏ى زينت و زيبايى‏

12- برگ‏ها سبب زيبايى هستند. برگ پوشش و زيبايى است. حجاب هم پوشش و زيبايى است. برهنگى زيبايى نيست. برهنگى زيبايى نيست. برهنگى تمدّن نيست. اگر برهنگى تمدّن بود، خوب حيوان‏هاى برهنه‏اى هم مثلًا الاغ، اسب، قاطر، برهنگى زيبايى نيست. پوشش زيبايى است. طاووس زيبا است. پوشش زيبا است. اصلًا به اينكه ريش مى‏گويند، مى‏دانيد ريش يعنى چه؟ ريش يعنى زينت. به ريش مى‏گويند: ريش، ريش در لغت يعنى زينت. لباس زينت است. برگ لباس درخت است و به درخت زينت مى‏دهد. برهنگى زينت نيست. همانطور كه درخت‏هاى بى‏برگ قشنگ نيستند.

13- درختان وسيله‏ى لطافت هستند. انسان هم بايد وسيله‏ى لطافت باشد. در جلسات عيد كه ديد و بازديد مى‏رويم حرف‏هاى كدورت‏زا مطرح نكنيم. بله فلانى در يك زمانى چه گفت. فلانى چه كرد. از تلخى‏هايش نگوييد. از شيرينى‏هايش‏

بگوييد. وقتى كه زن و شوهر با هم ناراحت هستند و مى‏خواهند از هم جدا شوند، مرد مى‏گويد: مهرى كه دادم مهر من را پس بده. قرآن يك آيه مى‏گويد. در تلويزيون نمى‏شود ترجمه كرد. مى‏گويد: مهرت را مى‏خواهى از خانمت بگيرى. «وَ قَدْ أَفْضى‏

بَعْضُكُمْ إِلى بَعْض» (نسا/ 21) يعنى شما شيرينى‏ها را يادت رفت؟ مى‏خواهد بگويد: خيلى نمك به حرام هستيد. كيف‏هايتان را كرديد، حالا مى‏خواهيد پول‏هايتان را پس بگيريد. خيلى نامرد هستيد. «أَفْضى بَعْضُكُمْ إِلى بَعْض»

بله اين مرد را مى‏بينى؟ يك زمانى يك كفش براى من نخريد. اين مرد را مى‏بينى، خوب بابا اين مرد يك سفر هم تو را برد. اين مرد فلان كار خير را كرد. ولى خوبى‏ها را نمى‏گويند. بدى‏ها را مى‏گويند. حالا مرد مى‏گويد: هروقت غذا مى‏پزد شن در آن است. بيا! راست مى‏گويى؟ هزارها بار غذا پخت، شن در آن نبود. حالا يكبار هم شن در آن است چرا زن را مى‏كوبى؟ شيرينى‏هايش را بگوييد. درخت گل و ميوه و برگش كه قشنگ است نشان مى‏دهد. خاك و كود و كرم‏خوردگى و اينها در زمين است. ريشه‏هايش در زمين است. آنچه به مردم عرضه مى‏دهد، يا برگ است. يا گل است. يا ميوه است.

14- درخت آب آلوده مى‏گيرد، گل مى‏دهد. آب كثيف پاى درخت مى‏رود. آب گِل پاى درخت مى‏رود. اما آن گُل مى‏دهد. انسان هم بايد اينطور باشد. حرف‏هاى بد را بشنود، «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» (فرقان/ 63) افراد نااهل وقتى به اينها خطاب مى‏كنند، «قالُوا سَلاماً» يا سلام مى‏كنند يا با مسالمت از كنارش مى‏گذرند. «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» (فرقان/ 72) حضرت آدم دو تا بچه داشت، هابيل و قابيل. يكى گفت: مى‏كشمت! گفت: تو هم من را بكشى، من به تو دست‏درازى نمى‏كنم. برادر بايد با برادر اينطور باشد. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنى» (مائده/ 28) عربى‏هايى كه مى‏خوانم قرآن است. گفت: اگر دست دراز كنى من را بكشى، «ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَك» (مائده/ 28) من دست دراز نمى‏كنم تو را بكشم. ما اينطور نيستيم. ما اگر كسى گفت: احمق! مى‏گوييم: من احمقم! ننه‏ات احمق است، بابات احمق است، جد و آبادت احمق است، اوه ... بابا يك كلمه گفت. قورتش بده. «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظ» (آل‏عمران/ 134) براى كجاست؟ اصلًا معناى عيد اين است كه برويم خانه‏ى آنهايى كه به ما فحش دادند. اگر خانه‏ى اينهايى كه دوستشان داريم برويم كه هنر نيست. خانه‏ى دوستان مثل رانندگى در سرازيرى است. رانندگى در سرازيرى كه هنر نيست. هر بشكه‏اى هم در سرازيرى بنز و «بى‏ام و» است. ماشين خوب اين است كه در گردنه‏ها بالا برود. آن كسى را كه دوست نداريم برويم ببينيم. «صِلْ مَنْ قَطَعَك» (بحارالانوار/ ج 16/ ص 98) حديث داريم ديدار كن با كسى كه او ديدن تو نيامده است. در سفرش با تو خداحافظى نكرده است. در عروسى دخترش و دامادى پسرش تو را دعوت نكرده است. قورتش بده.

15- هرچه ريشه عميق‏تر باشد درخت پايدارتر است. درخت روى پاى خودش ايستاده ما هم بايد روى پاى خودمان بايستيم. قرآن يك آيه دارد، مى‏گويد: «فَاسْتَوى عَلى سُوقِه» (فتح/ 29) درخت روى پاى خودش ايستاده است. آن روزى ما بايد جشن بگيريم كه ديگر گندم از خارج نخريم. هر روزى در هر تكنولوژى، در هر محصول و ميوه‏اى روى پا ايستاديم، آن روز، روز عيد ما است. «فَاسْتَوى عَلى سُوقِه» آيه‏ى قرآن است. مثل درختى كه روى پاى خودش بايستد.

8- جايگاه بزرگان و پيران در صيانت از خانواده‏

16- درخت در پاييز هم مفيد است. ما معمولًا سبزى را نعمت مى‏گوييم. خدا به برگ زرد هم نعمت مى‏گويد. «وَ الَّذِى أَخْرَجَ المَرْعَى» (اعلى/ 4) يعنى سرسبزى را بيرون آورد، «فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى» (اعلى/ 5) يعنى اين را برگ زرد كرديم. هم سبز كرديم، هر زرد كرديم. زردى هم نعمت است. بهترين كود زمين براى درخت برگ زردش است. اينطور نيست كه اين پيرها خاصيت ندارند. بابا اين الّاف است. از كجا؟ اصلًا خيلى وقت‏ها يك بركاتى كه نازل مى‏شود بر نسل، به خاطر پدر است. «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحا» (كهف/ 82) به خاطر پدر صالح است كه خدا به بچه‏هايش خير مى‏رساند. نمى‏دانيد پدر بزرگ چه خاصيتى دارد.

وقتى خدا به فرشته‏ها گفت: برويد قوم لوط را زير و رو كنيد، آمدند ديدند در اين منطقه كه مى‏خواهند زير و رو كنند، حضرت لوط است. گفتند: خدايا، يك آدم حسابى اينجا است. «إِنَّ فيها لُوطا» (عنكبوت/ 32) عربى‏هايى كه مى‏خوانم قرآن است. حضرت لوط اينجاست. خدا فرمود: «نَحْنُ أَعْلَمُ» (عنكبوت/ 32) ما مى‏دانيم لوط آنجاست. به او مى‏گوييم: برود. وقتى رفت شهر را زير و رو كنيد. يعنى خود فرشته‏ها هم فهميدند، جايى كه يك پيرمرد مؤمنى است، با بودن پيرمرد مؤمن عذاب از كل منطقه برداشته مى‏شود. پيرها را شما كم نگيريد. گاهى وقت‏ها مثلًا مى‏خواهند سفر بروند. مى‏گويند: پدر بزرگ و مادربزرگ را چه كنيم؟ مثلًا مى‏گويند: مى‏رويم، نگوييم: مى‏رويم سفر، يواشكى جيم شويم. در سفر مى‏روند به آنها بد مى‏گذرد.

يكى از آقايان به نظرم حاج مهدى آقا طباطبايى بود، به نظرم ايشان بود. گفت: يك مادرى به بچه‏اش گفت: پسر جان تو ماشين دارى من را بيمارستان ببر. گفت: من كار دارم. پول را بگير، تاكسى تلفنى! مى‏گفت: پول به مادرش داد سوار شد، دنبال كارش برود. در كوچه به كسى زد. هيچى! تصادف و مجبور شد اين پسر را بيمارستان برد. مى‏گفت: يك چند ساعتى در بيمارستان الّاف شدم، وقتى برمى‏گشتم ديدم مادرم خودش با تاكسى آمده بيمارستان، دارد برمى‏گردد. گفتم: اين جزاى كسى است كه به مادرش بگويد: پول را بگير، من تو را نمى‏برم. كسى كه مادرش را نبرد بايد بچه‏ى زخمى مردم را ببرد، وقتش هم تلف شود. از خدمت به مادرش محروم شود. به مادرت خدمت مى‏كردى، مادرت دوستت داشت. اما اين بچه كه تصادف كردى دوستت ندارد. هم پولت رفت، هم وقتت رفت. هم محبتت رفت.

زرنگى نكنيد. فكر نكنيد اگر اين نباشد، زندگى‏تان خوش است. نباشد خدا يك تلخى ديگرى در زندگى شما مى‏گذارد. گاهى به خاطر اينكه يك آب جوش در دهان اين پيرزن گذاشتى، نفسش زندگى تو را آباد مى‏كند. همينكه مى‏گويند: انشاء الله خير ببينى، خير مى‏بينى. از دعاهايى كه مستجاب است، دعاى پدر در حق پسر، و دختر و دعاى پسر و دختر در حق پدر.

17- درخت هرچه از نور خورشيد انرژى مى‏گيرد، وقتى خشك شد، آتشش زدى، تمام انرژى‏هايى كه در خودش ذخيره كرده است، در صورت حرارت پس مى‏دهد. انسان هم هرچه تا آخر عمرش جمع كرده است، همه‏ى ذخيره‏هايش را به جامعه تحويل بدهد. اين درختى كه ما مى‏سوزانيم اين حرارتش از كجاست؟ مى‏گويند: اين حرارتى كه اين آتشى كه از درخت مى‏سوزد، اين انرژى‏هايى است كه در طول عمرش از خورشيد گرفته است. يعنى يك عمر ذخيره مى‏كند، ولى با خودش نمى‏برد. اين ذخيره را تحويل جامعه مى‏دهد مى‏رود. ما لخت آمديم، لخت مى‏رويم. منتهى با يك كفن. باقى‏اش را يك دردى دوا كنيم. مشكل زياد است. آدم‏هايى هستند مى‏توانند هزار تا جوان را داماد كنند. هزار تا دختر را عروس كنند. آدم‏هايى هستند خيلى مى‏توانند، امّا مى‏گذارند مى‏روند، و چيزى براى خودشان نمى‏گذارند. از درخت كمتر نباشيم. آنچه انرژى از خورشيد گرفت يكجا تحويل مى‏دهد.

خدايا ما مى‏ترسيم روز قيامت بگوييم: «يا لَيْتَنى كُنْتُ تُراباً» (نبا/ 40) كاش درخت كه هيچى، درخت نبات است. كاش خاك بوديم. بعضى افراد ممكن است از خاك هم پست‏تر باشند. خاك يك دانه مى‏گيرد و يك خوشه مى‏دهد، آدم‏هايى هستند سى تا لقمه مى‏خورند، يك الله‏اكبر نمى‏گويند. خاك يك دانه مى‏گيرد، يك خوشه مى‏دهد. آدم‏هايى هستند از همه نعمت‏ها استفاده مى‏كنند، پهلوى خدا سرى خم نمى‏كنند. آنوقت مى‏گويد: «يا لَيْتَنى كُنْتُ تُراباً» آيه‏اى كه خواندم آيه‏ى قرآن بود. اى كاش خاك‏

بودم. خاك سنگينى ما را حمل مى‏كند. ما حرف‏هاى سنگين را تحمل نمى‏كنيم. خاك مرده‏هاى ما را در خودش دفن مى‏كند. ما عيب‏هاى مردم را در خودمان نگه نمى‏داريم.

خدايا هستى را براى ما آفريدى، نكند ما از خاك و آب و اينها كمتر باشيم. عيد نوروز 89 مبارك. اين اولين بحث در سال 1389 كه تحمل كرديد. حالا اين هم لطف خداست كه شما سى سال مى‏نشينيد و خسته نمى‏شويد. اين هم قضا و قدر است. وگرنه آدم بايد به طور طبيعى 5 سال، 6 سال، اين هم از بركت قرآن است. من سوادى ندارم. اين به خاطر اينكه درسهايى از قرآن و كلمات اهل بيت است، نه حرف من تمام شد، الآن هم اگر سكته كنم مردم ايران بدانيد، اگر الآن سكته كنم تا 20 سال ديگر حرف ضبط شده‏ى پخش نشده داريم. چون من ديدم اين خانم‏ها سبزى را براى يك ماه ديگر در فريزر نگه مى‏دارند. گفتم: چطور خانم‏ها سبزى را براى آينده نگه دارند. من بحث توليد نكنم. يك دور تفسير گفتم، از اول قرآن تا آخر قرآن. حدود 500 ساعت! اين را هم براى بعد از مرگ ذخيره كردم. اين از قرآن است. اگر هر كتابى را مى‏خواستم مطالعه كنم و بگويم حرفم تمام شده بود. ولى قرآن صبح نگاه مى‏كنى، يك چيز. عصر نگاه مى‏كنى يك چيز ديگر. اين بركت قرآن است.

خدايا تو را به حق محمد و آل محمد ما را روز قيامت شرمنده‏ى خودت و اوليائت و شرمنده‏ى نعمت‏هايى كه مصرف كرديم و خاصيتى نداشته قرار نده. روز قيامت نگويند علف هرزه‏ها را به گاودارى دادند، شير شد. ولى آدم‏هاى هرزه جز فساد و فتنه هيچ خاصيتى نداشتند. آدم‏هاى هرزه از علف هرزه بدتر هستند. علف هرزه را گاو مى‏خورد شير مى‏دهد، آدم‏هاى هرزه فقط فتنه و فساد، هيچ خاصيتى ندارند. قيامت را روز شرمندگى ما قرار نده. برگرفته ازآثاراستاد محسن قرائتی

«والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته»