دوعارف وازدواج
156 بازدید
تاریخ ارائه : 9/19/2012 8:16:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

عارف اول :

سید علی قاضی طباطبایی معروف به علامه قاضی (متولد ۹ اردیبهشت ۱۲۴۵ در تبریز- درگذشته۱۶ بهمن ۱۳۲۵). پدر او، آیت‌الله سید حسین قاضی از شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی بود. علامه قاضی از چهره های معاصر عرفان و شیعه است.

علامه قاضی علوم مقدماتی را در تبریز نزد پدرش، سید حسین قاضی و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آموخت. او نزد پدر خود تفسیر کشاف را آموخت و ادبیات عرب و ادبیات فارسی را در نزد دانشمند و شاعر نامی، میرزا محمد تقی تبریزی متخلص به «نیر» خواند. سید علی قاضی در سال ۱۳۰۸ در سن ۲۳ سالگی عازم نجف شد. پس از اقامت در نجف، تحصیلات خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد ممقانی، شیخ فتح الله شریعت و آخوند خراسانی ادامه داد، و در سن ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نائل شد. او همچنین نزد آیت‌الله شیخ محمد بهاری و آیت‌الله سید احمد کربلایی که هر دو از شاگردان مبرز ملا حسینقلی همدانی بودند به کسب مکارم اخلاقی و علوم عرفانی پرداخت. آیت‌الله قاضی در لغت عرب بی نظیر بوده‌است، گفته شده که او چهل هزار لغت از حفظ داشت و شعر عربی را چنان می‌سرود که اعراب تشخیص نمی‌دادند سراینده این شعر غیرعرب است.

مرحوم قاضی در تفسیر قرآن و معانی آن مهارت داشت. و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی می‌گوید: «این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیرالمیزان، از مسیر و روش ایشان پیروی می‌کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که «فقه الحدیث» گویند از ایشان آموخته‌ایم.»

سلسله اساتید علامه قاضی

اساتید عرفان علامه قاضی آیت‌الله شیخ محمد بهاری و آیت‌الله سید احمد کربلایی بوده‌اند. این دو از شاگردان مبرز ملا حسینقلی همدانی بوده‌اند. سلسله اساتید ملا حسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا می‌رسد.

ویژگی‌های اخلاقی و معنوی آیت الله سید علی قاضی

 ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود. ضمیر الهی اش او را به عالم قدس می‌خواند و او که قصد کوی جانان را در سر دارد، می‌خواهد به هر نحو شده از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد. می‌داند که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، برای همین چهل سال است که مشغول مجاهده‌است.برای همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود تا امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می‌کند که به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نمی‌شود تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می‌گویند:«قاضی که این قدر خود را مقیّد به آداب کرده شخصی ریاکار و خودنماست.» و عده‌ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی‌توانند تحسینش نکنند. یکی از مخالفین ایشان می‌گوید: «من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده‌ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده‌ام.»

خود ایشان می‌گوید: «چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می‌خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم‌هایم بسته می‌شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می‌آمد و آن مشقت از من رفته بود.» بیت زیر از اشعار ایشان می‌باشد: اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی‌دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی‌کنم.

اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می‌داند و می‌گوید: «اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می‌کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می‌گردد.» باری! آقای قاضی عرفانی همه جانبه دارد، پس هم در منزل اخلاقش آسمانی است، هم با شاگردانش اخلاقی پدرانه دارد، هم در میان مردم متواضع و فروتن است و هم با مخالفانش اهل عفو و گذشت است. در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می‌کند. و فرزندان در کنار چنین پدری رشد می‌کنند و می‌بالند. داخل اتاق که می‌شوند پدر به احترامشان بلند می‌شود تا هم آن‌ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزندانش عزت و احترام قائل شوند. در این خانه خبری از تحکم، جدیت و امر و نهی‌های خشک نیست. بچه‌ها رفتار دینی را از پدر می‌آموزند و لازم نیست در هیچ کاری آن‌ها را مجبور کنی. نماز پدر، بچه‌ها را به نماز می‌کشاند و احوالات شبانه اش برای شب بیداری، مشتاقشان می‌کند. اما پدر که دوست ندارد فرزندان از کودکی به تکلف و مشقت بیفتند به آن‌ها می‌گوید لازم نیست از الان خودتان را به زحمت بیندازید، و بچه‌ها که بارها زمزمه‌های عاشقانه وی و زلال جوشیده از چشمانش را در نیمه شب‌ها وقتی اللهم أرنی الطلعة الرشیدة می‌خوانده و لا هو الا هو می‌گفته، دیده و شنیده‌اند، در حالات وی حیران می‌مانند.

و این چنین فرزندان در کنار او از او می‌آموزند و احتیاج به مدرس و مربی ندارند. آن‌ها کامل ترین مربی بالای سرشان است که در همه چیز نمونه‌است. بارها پدر را دیده‌اند که وقتی به نماز می‌ایستد، چگونه برای نماز مستحب لباس کامل و حتی جوراب می‌پوشد.

آیت الله قاضی از کملین است، او عالم و مجتهد است، فقیه و اصولی است، فیلسوف است، ادیب و ریاضی دان است. عارف است، کوه‌است و لطیف و مهربان، راستی مگر کوه هم لطیف می‌شود؟ او می‌خواهد در تمام زمینه‌ها محبوبِ محبوبِ خود باشد. و تجلی عرفانی او باید در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش باید زینت عرفانش باشد. و اگر او آینه تمام نمای تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبایی تندیس تواضع نمی‌شد که این سیرت پارسایان است: «و مشیهم التواضع» خیلی خودش را پایین می‌دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می‌گفت همین‌ها برای آدم می‌ماند، چیز دیگری نمی‌ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می‌فرستاد می‌گفت: «ببر بده به فلانی، به من نده!» اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می‌دانست و همیشه می‌فرمود: «من هیچی ندارم»

 و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می‌داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می‌ورزد می‌گوید: «من به تو و همه شماهایی که می‌آیید این جا می‌گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی‌کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه‌ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم.»

هیچ گاه در صدر مجلس نمی‌نشست و با شاگردانش هم که بیرون می‌رفت جلو راه نمی‌رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می‌آمدند برای همه به احترام می‌ایستاد.

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می‌فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف‌ها نبود. بچه‌های کم سن و سال هم که به مجلسشان می‌آمدند بلند می‌شدند و هر چه به ایشان می‌گفتند اینها بچه هستند، می‌فرمودند: «خوب است بگذارید این‌ها هم یاد بگیرند.»

 

 

 

آیت الله نجابت نقل می‌کردند:«او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می‌گیرد.»

یکی از اعلام نجف نقل می‌کرد:«من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن‌هایی را که دارای برگ‌های خشن و بزرگ هستند بر می‌دارد. من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو‌ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن‌ها را زیرعبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟ مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می‌کنم و نمی‌خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می‌دانستم که این‌ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببندد آن‌ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم.»

از آیت الله نجابت (ره) نقل شده‌است که: «ایشان در سال‌های آخر عمرشان طالب تجرد از صورت بودند و این معنی هم نصیب ایشان شد و نه تنها نصیبشان که ملکه و مقامشان هم شد، یعنی آن چه به حسب طاقت بشری می‌توان به آن رسید، خداوند عزیز ایشان را در آن مرتبه قرار داد.» ایشان در مورد معنی تجرد فرموده‌اند:«اگر خود خدا متصدی شناسایی انسان شد، شخص از عالم صورت عبور می‌کند؛ یعنی الان می‌داند و یقین دارد که خدا هست، لیکن در اثر صور؛ اما وقتی خداوند خودش را شناساند، آن وقت به آن ساحت قدس ربوبی می‌رسد؛ آن جایی که فوق مکان و زمان است، و برای او واضح می‌شود که خلق کردن خدا سر سوزنی بر دارایی خدا افزوده نکرده و سر سوزن از خدا چیزی نکاسته، آن جایی که اصلاً خلقی وجود ندارد «کان الله و لم یکن معه شیء و الان کما کان» هر چه هست از آن ساحت ربوبی است، دیگران صورتند، اشراقند، فیضند، می‌فهمد که صور، سراب است! می‌فهمد که شخص هر چقدر محترم است به واسطه اضافه‌اش به پروردگار است، یعنی الان پروردگار همه را راهبر و همه را معطی است و غایت الامر مردم مال خودشان می‌پندارند، بنده، به جایی می‌رسد که خداوند را در عین این که در اسماء و صفات می‌بیند، دیگر خود اسماء و صفات را نمی‌بیند و قهراً خلقی در بین نمی‌بیند، خدا را می‌بیند والسلام. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. یعنی اگر خداوند متصدی آدم شد برای شناختنش، اصلاً دیگر جهت خلقی نزد او قیمتی ندارد، و جزخدا همه را سراب می‌بیند و می‌بیند هنگامی که ساحت قدس ربوبی بود و هیچ موجودی نبود دیدنش نه از باب توهّم و تخیل بلکه به شهود حق است؛ یعنی حق، حق را می‌بیند.» «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت:من ترا به تو شناختم و تو مرا بر وجود خود دلالت فرمودی و بسوی خود خواندی و اگر تو نبودی من نمی‌دانستم تو چیستی؟ مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی»

سید احمد فهری می‌گوید: «روزی آقای قاضی کسالت داشتند. به عیادتشان رفتم، از وضع بیماری ایشان ناراحت شدم. ایشان فرمود: من از خدای متعال خواسته‌ام که تجرد را در من ملکه فرماید و سپس مرا از این دنیا ببرد و این دعای من مستجاب شده و به حسب عادت اقلاً دو سال طول می‌کشد تا این ملکه در من حاصل شود و همان طور هم شد و تقریباً بعد از دو سال به جوار رحمت الهی شتافت. او صاحب مقام طی الارض بود، هر چند خود نمی‌خواست دیگران از این قضیه خبردار شوند. اما اینجا قضای الهی با کتمان او سازگار نشد و به اصطلاح لو رفت و از همین جا عده‌ای که دنبال گمشده خود بودند، اطرافش را گرفتند و گوی سعادت ربودند.

 شما را سفارش می‌کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، ۵۱ رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، ۴۴ رکعت بخوانید و اگر مشغله‌های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید.

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می‌کنند که می‌فرمودند: «اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند.»

در مورد نماز شب توصیه ایشان به علامه طباطبایی معروف است که:«دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان، آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان.»

به شاگردش می‌گوید رعایت حلال و حرام خود کرامت است.

 وی را حالات عرفانی و مسائل علمی با شیخ مرتضی طالقانی بسیار بوده که هیچگاه کشف و بیان نشده است.

بسیاری از اساتید بزرگ فلسفه و عرفان اسلامی از شاگردان آیت‌الله قاضی بودند. از میان شاگردان ایشان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 آیت‌الله شیخ علی اکبر برهان

 آیت‌الله عباس قوچانی

 آیت‌الله حسنعلی نجابت شیرازی

 آیت‌الله حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی

 آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب

 آیت‌الله محمد تقی بهجت فومنی

 آیت‌الله خویی

 آیت‌الله میرزا امیر هادی زاده

 سید هاشم حداد

 علامه طباطبایی

 علامه سید محمد حسن الهی طباطبایی

 آیت‌الله محمدتقی آملی

 آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری

 آیت‌الله سید احمد رضوی کشمیری

 {http://www.iranseda.ir/FullAudioBook/?g=790164&s=}منابع برای شاگردان آیت الله قاضی

علامه قاضی در بیان شاگردان [ویرایش]

 

علامه طباطبایی، از فلاسفه و مفسرین نامدار جهان اسلام و از شاگردان مرحوم قاضی در بارهٔ او چنین می‌گوید:

 

 

ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم.

 

او همچنین می‌گوید:

 

 

مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم ید طولایی داشت و این سبک تفسیر آیه به آیه را ایشان به ما تعلیم داد و ما در تفسیر از مسیر و روش ایشان پیروی می‌کنیم. و در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقهٔ فهم احادیث را که فقه الحدیث گویند از ایشان آموختیم.

 

مرحوم سید هاشم حداد، از عرفای معاصر و شاگرد علامه قاضی، درباره او می‌گوید:

 

 

از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده‌است.

 

او همچنین می‌گوید:

 

 

مرحوم آقای قاضی یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی‌نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی‌نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی‌نظیر بود، حتی، از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه‌ای که احیانا حضور پیدا می‌نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرات خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که، اشکال‌های تجویدی و نحوهٔ قرائتشان را می‌گفت.

 

[۶]

 

آیت‌الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می‌کردند که:

 

 

کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!

 

وصیت نامه

 وی در وصیت نامه خود تاکید بر نماز، ذکر مصائیب اهل بیت و نرنجاندن مردم دارد.

 اما وصیت‌های دیگر، [که] عمده آنها نماز است. نماز را بازاری نکنید؛ اول وقت به جا آورید با خضوع و خشوع؛ اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ می‌ماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها و آیه الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود...ودرمستحبات (تعزیه داری و زیارت حضرت سید الشهداء) مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو سه نفری باشد؛ اسباب گشایش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمت آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما را به جا بیاورید. هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی‌شود و اگر هفتگی ممکن نشد دهه اول محرم ترک نشود.

 دیگر آن که، اگر چه این حرف‌ها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم:

 اطاعت والدین،

 حسن خلق،

 ملازمت صدق،

 موافقت ظاهر با باطن،

 و ترک خدعه و حیله،

 و تقدم در سلام،

 و نیکویی کردن با هر بر و فاجر،

 که دل هیچکس را نرنجانید،

 دل هیچکس را نرنجانید،

 دل هیچکس رانرنجانید.

 تا توانی دلی به دست آور

 دل شکستن هنر نمی‌باشد

منابع زندگینامه سید علی قاضی:

 1.↑ آیت‌الله سید علی قاضی (ره)

 2.↑ عطش، موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۸۳.

 3.↑ خاطرات حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول،تابستان۱۳۸۲،صفحه ۲۱

 4.↑ ↑ عطش، موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۸۳

 5.↑ کوه توحید و عرفان، سید علی قاضی

 6.↑ عطش، موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۸۳.

7-http://fa.wikipedia.org/wiki/

 

عارف دوم:

زندگینامه: شیخ جعفر مجتهدی (1301-1374)

 شیخ جعفر مجتهدی در 27 جمادی الثانی سال 1343ه.ق مطابق با اول بهمن 1303ه.ش در خانواده‌ای بسیار متدین و محترم در شهر تبریز به دنیا آمد.

پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از مریدان و ارادتمندان حضرت امام حسین(ع) بودند و همیشه به کربلا سفر می‌کردند.  بعد از فوت پدرشان، مادرشان ایشان را تحت سرپرستی گرفتند. شیخ مجتهدی از همان دوران نوجوانی روح بلند و نا آرامی داشته‌اند.

 

او سال‌های زیادی را در قم زندگی کرد، ولی بعد از آن به مشهد رفت و در جوار بارگاه حضرت رضا(ع) زندگی می‌کرد. ایشان هنگام عزیمت به شخصی از دوستانش گفت: «من هیچ چیز از خود ندارم و خدا می‌داند این پیراهن تنم هم عاریه است و همه چیزم را بخشیده‌ام.»

او بارها تمام زندگیش را یک جا ‌بخشید.  آقای مجتهدی پس از حدود 4 سال اقامت در جوار حضرت امام رضا(ع) در تاریخ 6 ماه مبارک رمضان 1416 ه.ق مطابق با 6/11/1374 هنگام ظهر روز جمعه دارفانی را وداع گفت و در جوار مرقد حضرت امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع)  بسیار استثنایی و ممتاز بوده  و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند :

 

 « توسل و محبت خالصانه و هر چه بیشتر به اهل بیت (ع ) »

بگونه ای که هیچ گاه از ایشان دیده نشد که جز فرا خواندن افراد به سیره ائمه اطهار (علیهم السلام) کار دیگری از ایشان سر زده باشد .

 

سخن از کرامات و حکایات ایشان بیشتراز این جهت قابل توجه است که یک عاشق و سالک راستین الی الله تا چه حد می تواند در این مسیر به تعالی برسد ، در این صورت است که می بینیم داشتن کرامتی مثل طی الارض و صد ها کرامت بی بدیل برای ایشان کاملا عادی است و ملاک اصلی در مکتب ایشان میزان خلوص نیت وتوسل به اهل بیت (ع ) است ...

 

 مکتبی که ایشان خود را غلام آن می دانستند و به عمل نیز آنرا ثابت کردند ... آنچه در این بخش در مورد زندگی این خدمتگزار اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده تنها قسمت بسیار کوچکی از حکایاتی است که قابل نقل و ذکر بوده و تنها قطره ای است از بسیار ... اما پیش از آن لازم است که در مورد شیوه خودسازی و سلوک ایشان نکات بسیار مهمی را ذکر نماییم .

 

گفتار زیر توسط استاد محمد علی مجاهدی از شاگردان خاص و ارادتمندان جناب مجتهدی  در مورد شیوه سیر و سلوک ایشان نوشته شده  :

1- شیوه سلوكی آقای مجتهدی در توسل مستمر به حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصاً مولی الكونین حضرت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) كاملاً نمودِ عینی پیدا می‌كرد و اگر روزی صد بار نام سالار شهیدان را در محضر ایشان بر زبان می‌راندند در هر بار به حدی منقلب می‌شدند كه بی‌اختیار به سان ابر بهار می‌گریستند و بغضی دیر پای گلوی ایشان را در هم می‌فشرد، به طوری كه اغلب قادر به ادامه صحبت نبودند و كلامشان در این حال ناتمام می‌ماند.

 

2- میزان محبتی كه در اعماق وجودشان نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ریشه دوانیده بود، در بیان و توصیف نمی‌گنجد و می‌فرمودند كه:

 

« به بركت محبت این ذوات مقدس راه چندین ساله را می‌توان در فاصله زمانی كوتاهی طی كرد و حجاب‌ها را از میان برداشت. »

مرحوم حجت الاسلام نصیری بر این باور بود كه:

« میزان محبتی كه در قلب جناب مجتهدی نسبت به آل الله وجود دارد اگر در میان مردم تقسیم كنند همه مردم عاشق آن ذوات مقدس می‌گردند! »

 

3- بارها آقای مجتهدی بر این نكته پای می‌فشردند كه:

 

 « خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك می‌كند و در اثر توفیق خدمت می‌توان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن می‌تواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. »

 طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی.

 

4- جناب ایشان اهل سلسله‌ای نبودند چرا كه مجذوبان سالك را با سلسله و خانقاه كاری نیست. روزی به من فرمودند كه:

 

 « در مسیر سیر برزخی خود به مكانی رسیدم كه با موانعی مخصوص محصور شده بود و اقطاب را در آن مكان گرد آورده بودند وقتی از علت آن جویا شدم گفتند كه اینان باید در انتظار مریدان خود بنشینند تا به همراه آنان در پیشگاه عدل الهی حاضر گردند و پاسخگوی ارشادات خود باشند. »

 

5- ادب  آقای مجتهدی زبانزد خاص و عام بود و برای ذراری ائمه اطهار (علیهم السلام) خصوصاً، احترام فوق العاده‌ای قایل بودند و پیش از عارضه سكته مغزی، در پیش پای آنان تمام قد بلند می‌شدند و به ندرت اتفاق می‌افتاد كه در حضور آنان بنشینند و به هنگام خداحافظی در نهایت ادب آنان را تا در خروجی بدرقه می‌كردند.

 

6- برای زایران حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و كریمه اهل بیت حضرت معصومه (علیها السلام) و كسانی كه برای زیارت مسجد جمكران می‌رفتند، احترام زایدالوصفی از خود نشان می‌دادند، خصوصاً زایرانی كه با قلبی شكسته و با حالی زار و خسته توفیق بر قراری ارتباط معنوی با این ذوات مقدس را پیدا می‌كردند با پذیرایی روحانی این مرد بزرگ رو به رو می‌شدند و به هنگام حضور در عتبات عالیات نیز همین شیوه مرضیه را درباره زایران معمول می‌داشتند.

 

7- جناب آقای مجتهدی می‌فرمودند كه:

 

 « هر سالكی به رفیق راه نیاز دارد تا به اتفاق در مسیر مشتركی كه دارند طی طریق كنند . »

 از مرید بازی جداً در پرهیز بودند و آن را دام راه اولیا می‌دانستند.

 

8- جناب آقای مجتهدی علاوه بر قرآن كریم و نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه و ادعیه مأثوره، یاران همراه را به مطالعه غزلیات حافظ و وحدت كرمانشاهی و نیز مراثی عاشورایی عمان سامانی و حجت الاسلام نیرتبریزی تشویق می‌كردند و خود نیز در ضمن توسلات از اشعار این بزرگان غافل نمی‌شدند.

 

9- در محفلی كه ایشان حضور داشتند جایی برای غیبت و تهمت وجود نداشت، زیرا جاذبه وجودی ايشان اجازه صحبت‌های متفرقه را به احدی نمی‌داد چه رسد به مطالبی كه آلوده به دروغ و غیبت و تهمت باشد! محضر ایشان سرشار از معنویت و شور و حال بود و انسان در محضر آن مرد خدا احساس سبكباری عجیبی می‌كرد به طوری كه گاه وجود خود را نیز فراموش كرده و از گذشت زمانی بیخبر می‌ماند.

 

10- ایشان هیچگاه دستور و یا ذكری به افراد نمی‌دادند و اگر باطناً ناگزیر از این امر می‌شدند آن را به صورت غیر مستقیم بیان می‌كردند. مثلاً اگر بر طرف شدن مشكل فردی را در رفتن به مسجد جمكران می‌دیدند. می‌فرمودند:

 

« انشاءالله به مسجد جمكران می‌رویم و در آنجا دامن حضرت ولی عصر (علیه السلام) را می‌گیریم و مشكل خود را بر طرف می‌كنیم. »

11- حضرت آقای مجتهدی به ندرت به تعریف و یا تكذیب افراد می‌پرداختند مگر این كه خود را باطناً ناگزیر می‌دیدند، و تكذیب ایشان نیز گزنده به نظر نمی‌رسيد به شكلی كه اگر قرار بود كه صفت زشت یا عمل نكوهیده یك مدعی سلوك و ارشاد را  مورد نقد قرار دهند  :

اولاً در پاسخ سئوال كننده، نام طرف را تكرار نمی‌كردند و با ایراد مثالی از دیگران، مسأله را مورد بررسی قرار می‌دادند و به هنگام تعریف از اشخاص نیز، شور و حال فعلی آن شخص را در نظر می‌گرفتند و بی‌آنكه گذشته و یا آینده او را در تعریف خود دخیل بدانند، در جمله‌ای كوتاه نظر خود را ابراز می‌داشتند.

 

12- من شخصاً در طول آشنایی دامنه دار و طولانی خود با  آقای مجتهدی هرگز مشاهده نكردم كه ایشان دیناری از افراد پول دریافت دارند و یا از افراد انتظار مادی و مالی داشته باشند، بلكه مطلب كاملاً بر عكس بود و ایشان برای رفع مشكلات مالی افراد از خود مایه می‌گذاشتند .

 

13-  آقای مجتهدی در صورتی كه یكی از دوستان خود را در خور شنیدن رازی می‌دیدند و باطناً خود را از این امر ناگزیر می‌یافتند از تجربه‌های سلوكی خود یا خاطره‌های شیرینی كه داشتند با او صحبت می‌كردند و این گونه نبود كه هر كس كه از راه برسد این توفیق شامل حالش گردد! و تعداد این دوستان رازدار حضرت آقای مجتهدی از انگشتان دست تجاوز نمی‌كرد و این كه امروز هركجا می‌روید صحبت از ایشان و مكاشفات و كرامات آن مرد خدا است اغلب این گفتگوها با واسطه صورت می‌گیرد یعنی این مطلب را در جایی شنیده و یا خوانده‌اند و از همین روی اختلافات و تفاوت‌هایی در نقل قول‌ها راه می‌یابد كه گاه اصل مطلب را زیر سؤال می‌برد!

 

14- در انتساب برخی از مطالب به آقای مجتهدی باید جداً تردید كرد زیرا برخی از آنها با روش سلوكی آن مرد بزرگ منافات دارد. امیدواریم كه طالبین راستین ، از روش سلوكی و نقطه نظرات ایشان به خوبی واقف گردند و در عدم پذیرش مطالب سخیفی كه با كیان و شخصیت آن بزرگوار در تضاد است، تردید نكند و حداقل در صورت تردید با مراجعه به یاران صادق و راستین ایشان صحت و سقم مطلب را جویا شوند.

 

15-  آقای مجتهدی احدی را تحت عناوینی از قبیل: جانشین و نایب مناب خود معرفی نكرده‌اند و اگر چنین اتفاقی صورت می‌گرفت با شیوه سلوكی ایشان كاملاً در تضاد بود، چرا كه روش سلوكی مجذوب سالك با روش متداول در سلسله‌های درویشی كاملاً فرق می‌كند و كار سالكان مجذوب آن هم از نوع خانقاهی آن را نباید با شیوه مجذوبان سالك یكی دانست.

 

16-  آقای مجتهدی بارها بر این مطلب تأكید می‌كردند كه صرف حضور افرادی در محضر انسان‌های وارسته و راه رفته نمی‌تواند ملاك كمال سلوكی آنها باشد، بلكه نشان دهنده توفیقی است كه هر از گاه خداوند نصیب آنان می‌سازد تا از مشاهده اولیای خدا به خود آیند و پا در راه خود سازی بگذارند و با تزكیه نفس و تحمل ریاضت‌های شرعی عملاً در راه سلوك الی الله گام بردارند و می‌فرمودند:

 

« هر سالكی باید با پای خود این مراحل را طی كند و با پای دیگران نمی‌توان طی طریق كرد. »

منابع زندگینامه شیخ جعفرمجتهدی:

1-   http://hamshahrionline.ir/details/39304

2-   http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/fa/mojtahedi/index.htm

3-   لاله ای ازملکوت

4-   درمحضرلاهوتیان

 

اما بحث ازدواج این دوعارف شیدائی مسلمان و شیعه اهل بیت بسیارجالب توجه است چیزی است که می خواهم افراد رابه آن توجه بدهم.

مرحوم علامه سید علی قاضی داری چندین همسربودنند که متاسفانه کسانیکه درباره ایشان کتاب نوشتند عمدا ویا سهوا آن راذکرنکردنند ودلیلش به نظرمن واضح است و آن همان تحلیلهای غلط وایرانی است که ازفرهنگ ازدواج دراسلام داریم ومعمولا به خاطرجوفرهنگی غلطی که درکشورما درباره فرهنگ ازدواج حاکم است این بخش را به آن نمی پردازیم و یا اگرپرداختیم با دهها توجیه غلط آن راتحلیل می کنیم ؛ بنوعی خودسانسوری شدید دراین موارد داریم.

این عیب بزرگ فرهنگی واجتماعی ماست که هنوزبه فرهنگ ازدواج دراسلام بصورت کامل گردن ننهاده ایم بلکه بیشترتمایلات فرهنگ ملی ؛ ایرانی ؛ قومی و....خود پایبند هستیم.

درک درستی ازفرهنگ اسلام درباره ازدواج نداریم ودربعضی ازجاها آن رامصادف باهوسرانی وهواس نفس ویا امورناشایست اخلاقی وعرفانی می دانیم

اگربه زندگی این دو عارف نامی درجهان اسلام واهل بیت نگاه کنید یکی اصلا ازدواج نمی کند(حداقل تا آنجا ئیکه من تحقیق کرده ام) وتا آخرعمرمجرد باقی می ماند ودیگری چندین همسرهمزمان اختیارمی کند.

نه آنکه مجرد می ماند افتخارش این است که ازاین راه به عرفان رسیده ومی رسد  و نه آنکه چندین همسراختیارمی کند مانع کسب درجات ومقامات عرفانیش می شود.

آری ازدانشمندان معاصراسلام شناسی معاصربخصوص درایران انتظارمی رود بیایند مجموعه کامل فرهنگ وتفکراسلام درباره ازدواج رابشناسند وبدون حب وبغض نشربدهند .

اگربه کتابهائی که درباره ازدواج اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است بپردازیم شما متوجه می شوید چه سانسورها وتحلیل های غلطی ازازدواج آنها ارائه داده ایم .

درصورتیکه اگرفرهنگ وتفکرالهی واسلامی وقرآنی واهل بیت رادراین زمینه خوب می شناختیم هیچوقت به آن تحلیهای غلط آلوده نمی شدیم.

برای اینکه بدانید علامه قاضی رضوان الله تعالی علیه داری چندین همسربودنند به مصاحبه فرزند ایشان توجه کنید که دریک سایت معتبرشهید آوینی درج شده است.

مختصری ازمصاحبه:

 

23سوال. حاج آقا آیا ممکن است، از فرزندان آقای قاضی و خواهر و برادرهایتان برایمان بگوئید؟

خانواده قاضی در تبریز دو شاخه اند، یک شاخه ما هستیم و شاخه دیگر هم، همان که شهید قاضی معروف، با همسر علامه طباطبائی از آن ها هستند. ایشان از آن خانواده ازدواج کردند و خانم اولشان عمه شهید قاضی بود.

 

آسید علی وقتی به نجف آمد 3 دختر داشت و پسرانشان سید محمد تقی و سید مهدی بعداً به دنیا آمدند بعد هم حاج خانم مرحوم شدند و برخلاف همه فامیل که در قبرستان دفن هستند، برای حاج خانم در خود صحن امیرالمومنین علیه السلام یک اتاقی خریدند و ایشان آن جا دفن هستند و خانم خیلی مجلله ای بودند.

البته بعضی از فامیل هم آن جا دفن هستند ولی اغلبشان در وادی السلام هستند.

 

24. آیا بعد از فوت همسر اولشان ازدواج مجدد کرده اند؟ تعداد فرزندانشان را بفرمائید؟

بله، ایشان 3 همسر دائم داشتند و یک منقطعه، البته بعد از همسر اولشان. و تعداد فرزندانشان 10 پسر و 15 دختر بود.

 

25. چند تا از فرزندان مرحوم قاضی الان در قید حیاتند؟

دو نفر در تهران هستند، یکی محمد علی قاضی، که استاد دانشکده الهیات هستند و یکی سید محمد حسین، که داماد آشیخ محمد تقی آملی هست و یکی از اخوی ها هم در کاظمین است و در کسوت روحانیت هستند.

 

26. از دخترانشان چی؟

5ـ4 تا از دخترانشان زنده هستند، یکی از خواهرهای ما در مشهد است و بقیه در کاظمین و نجف هستند.

 

27. درباره این سید مهدی که فرمودید در نجف به دنیا آمدند، ایشان همان کسی است که علامه طباطبائی می خواست از ایشان علم جفر یاد بگیرد؟

بله.

آدرس مصاحبه کامل:

http://www.aviny.com/Bozorgan/ghazi/Mosahebe/01.aspx

رسول ملکیان اصفهانی