دلقک تائترشهر
79 بازدید
تاریخ ارائه : 12/16/2012 8:32:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

می گویند درفرانسه بسیاری ازبیماران شهر وقتی به روان شناسان ویا روان پزشکان ویا مشاورهها مراجعه می کردنند  ؛ زمانیکه اینها ازدرمان بیمارعاجزمی شدند به بیمارتوصیه می کردنند برای بهبود به تائترشهربروند وبا نگاه به خوشمزگیهای رفتاردلقک به آرامش که امری مهم درزندگی بشراست دسترسی پیدا کنند.

بیماران بسیارزیادی بودنند که می رفتند وبادیدن این دلقک مداوا می شدند ؛ این دلقک چنان درکارش ماهربود که همه بیماران بنوعی درمان می شدند وعاشق دلقک.

دلقک شده بود سنگ صبورشهروبیماران ؛ شده بود مسکن ودرمان.

اما روزی یکی ازبیماران که بسیارحالش وخیم بود به همه پزشکان وروان شناسان شهرسرزد اورا به باتجربه ترین پزشک معروف شهرهدایت کردنند.

اوبه پزشک مراجعه کرد وپزشک تمام تجربیات خود رابرای درمان بیماربکارگرفت ولی سودی نبخشید ؛ آخردست پزشک به بیمارگفت : فقط یک راه درمان بیشتربرای توباقی نمانده و آن اینکه به تائترشهربروی وازدیدن دلقک به درمان برسی.

هنوزجمله پزشک به پایان نرسیده بود که بیمارازجایش بلند شد ومدتها زل زد به چشم وصورت پزشک.

پزشک که بسیارمتعجب شده بود به بیمارگفت : مثل اینکه خیلی تعجب کردی ؛ من وهمکارانم مدتهاست ازاین روش برای درمان مریضها استفاده می کنیم ؛ که بازدکترمتوجه شد مریض بیشتردرحیرت فرورفت.

مدتی سکوت درمطب دکترحکفرما شد .

بلاخره سکوت توسط مریض شکسته شد و گفت: من همان دلقک تائترشهرمم.

امروزوقتی به خود نگاه می کنم می بینم همان وضع است ؟

آیا فریاد رسی هست ؟

یا غیاث المستغثین