انواع تحریفات درتفسیرات قرآنی
81 بازدید
تاریخ ارائه : 12/24/2012 10:08:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

اگربخواهیم تفسیرهای قرآن رایک تقسیم بندی جامع بکنیم آنها رابه تفسیرحق وباطل تقسیم می کنیم.

تفسیرحق تفسیرهائی است که براساس روش وگرایش صحیح وحقی انجام گرفته است ومفسرتا انتهای تفسیرش نیز به آن ملتزم  بوده است.

وتفسیرباطل شامل انواع روشها وگرایشهای باطل ویاالتقاطی ویا تفسیربه رای می باشد.

متاسفانه تفسیرهای غلط وباطل وانحرافی ازقرآن کم صورت نگرفته است.

داستان نسبتا مفصل تفسیرهای باطل درطول تاریخ اسلام رادرجلداول تفسیرالمیزان علامه طباطبائی (ره) می توان خواند.

لکن متاسفانه باید گفت تفسیرهای غلط وباطل درمیان شیعیان نیزکم اتفاق نیافتاده است.

واین علتها وانگیزه های مختلفی می تواند داشته باشد.مثل :

1-   نداشتن تخصص یا تخصصهای لازم

2-   یک بعدی و یکسونگری

3-   تعصبی

4-   فرقه گرائی

5-   عدم تعهد به اصول تفسیری

6-   قوم گرائی

7-   غرورعلمی وعجب وخود بزرگ بینی و....

 تذکراین نکته نیزلازم است که بسیاری ازگروه های انحرافی که دست به اقدامات خطرناک زده اند نیزناشی ازهمین انحرافات تفسیری است.

برای اینکه کلی گوئی نکرده باشیم می توان چند نمونه ازاین تفسیرات باطل وغلط وانحرافی مثال زد:

1-   گروه فرقان : گروه فرقان به رهبری طلبه‌ای به نام اكبر گودرزی، یكی از شاخص‌ترین گروه‌های نه تنها منفصل از روحانیت، كه ‌مخالف صریح با روحانیت بوده است‌. اكبر گودرزی اهل لرستان ـ روستای دوزان در نزدیكی الیگودرز، جایی میان خمین و الیگودرز ـ بوده و از آنجا كه پدرش چوپان بود، فرقاني‌ها از وی با عنوان «چوپان زاده آزاده‌» یاد مي‌كردند. وی در حوالی سال 1335 متولد شده (در شناسنامه 1338 قید شده‌)، در سال 51 یا 52 عازم، ‌خوانسار شده و مدتی در مدرسه علمیه آنجا تحصیل كرده و سپس یك سال در قم مانده و بعد از آن به تهران‌ آمده و مدتی را در مدرسه چهل‌ستون و سپس در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین بیتوته كه به سال 56 آنجا را نیز ترك كرده و از لباس طلبگی هم خارج شده است‌. او علاوه بر درس طلبگي‌، درس جدید را هم تا كلاس یازده خوانده است‌.

 

گودرزی در سال 56، كلاس‌های تفسیر در مناطق مختلف تهران (نازي‌آباد، سلسبیل‌، قلهك، جوادیه و خزانه بر پا و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب مي‌كرد. البته برخی از این جلسات هم به اقتضای فضای آن سال‌ها در خانه‌های افراد علاقه‌مند تشكیل مي‌شد‌.

 

مساجدی كه گودرزی جلسات قرآن را در آنها برگزار مي‌كرد، عبارت بود از مسجد «الهادی»، خیابان شوش‌، مسجد «فاطمیه خزانه»‌، مسجد «رضوان» خیابان اتابك، مسجد «شیخ هادی» و مسجد «خمسه قلهك». مسجد «اعظم» هم كه ‌كتابخانه قائم در آن بود و جوانان مذهبی به آنجا رفت و آمد داشتند، در اختیار علی حاتمی (كه در زندان ‌خودكشی كرد)، یكی از فرقاني‌ها بود و افرادی را در همانجا جذب این گروه كرد.

 

گودرزی گروه فرقان را در درون همین جلسات قرآن تأسیس و رهبری كرد‌. وی از سال 56 به صدور اعلامیه و بیانیه‌ پرداخت و وارد حوزه سیاست و مبارزه شد، اما به جز این اعلامیه‌ها، فعالیت دیگری نداشت‌. یك‌بار براي‌ مدت كوتاهی به پاكستان رفت تا عازم اروپا شود و نوشته‌های تفسیریش را انتشار دهد، كه به دلیل فراهم نشدن ‌شرایط به ایران بازگشت‌. در جریان پیروزی انقلاب اسلامي‌، با اسلحه‌هایی كه وی و همراهانش از پادگان‌های ‌فتح شده توسط مردم به دست آوردند ـ از همان نخست ـ وارد فاز نظامی شد. اما . . . این زمان، نظام ‌شاهی سقوط كرده بود و گروه فرقان كه عقیده به مبارزه داشت‌ ـ چون همه چیزش به مفهوم مبارزه ختم مي‌شد ـ به‌جنگ با نظام اسلامي‌ِ جدید روی آورد.

 

گودرزی با داشتن شماری از جوانانی كه همچنان روحیات انقلابی ‌سال‌های 55 ـ 57 را داشتند، آنان را بر اساس آموزه‌های قرآنی نشئت گرفته از برداشت‌های خود، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه آن را «آخوندیسم» مي‌نامید، تربیت كرده بود.

 

نمونه‌های روشن این دسته از نوشته‌ها، جزوه‌هایی است که به عنوان جزوات تفسیری از جانب گروهک‌های التقاطی مثل گروه فرقان انتشار یافته است، مانند: تفسیر سوره بقره از جواد صابر، تفسير سوره مریم، نمل و قصص از احسان کمالی، تفسیر سوره یوسف، تفسیر جزء سی‌ام یا تفسیر سوره نبا تا ناس از محمد حسین آل یاسین و نیز تفسیر سوره مزمل از احسان کمالی، مدثر، قیامت، انسان و مرسلات از نجم الدین منتظر، تفسیر سوره ذاریات، ق، و ترجمه کامل از قرآن نیز از آنان منتشر شده است. همچنین آثار دیگر آنان عبارت است از: تفسیر فاطر، یس، صافات، تفسیر احزاب، تفسیر سبا و نجم، تفسیر عنکبوت و روم، تفسیر لقمان و سجده، تفسیر شوری و زخرف، تفسیر محمد؛ فتح و حجرات، تفسیر دخان، جاثیه و احقاف، تفسیر مومن و فصلت، تفسیر فرقان و نور، با نام نجم الدین شکیبا و تفسیر سوره انبیا از حسین صادقی (جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، 549 و 546).

 

اینک به نمونه‌هایی از تفسیرهای قرانی آنان توجه مي‌کنيم:

 

در کتاب توحید و ابعاد گوناگون که به نام داوود قاسمی چاپ شده است اصول کلی مستخرج از قرآن درباره انسان‌شناسی، ایمان و انقلاب و ضد انقلاب است. در این کتاب از مرحله غیب انقلاب و مرحله شهود آن سخن به میان آمده و به تفصیل از قرآن، برای مرحله پیش از انقلاب و پس از پیروزی، بهره‌گیری شده است، در آیه دوم سوره بقره ایمان به غیب را به معنای «ایمان به غیب انقلاب» تفسیر کرده است. در باره ارتباط غیب و صلاة هم آمده است: به طور کلی همه اصول تئوریک حزب توحیدی در مرحله غیب انقلاب، در کلمه صلاة جمع شده‌اند.

 

در تفسیر وحی گفته‌اند: «وحی در تعریف کلی آن همان شناخت پدیده نسبت به راه تکامل خویش بر حسب ظرفیت وجودی و در مدار تکاملیش یا به قول امام آن انفجار درونی و درد تکامل خواهی می‌باشد» (جعفریان، رسول، همان،‌ 549).

 

در داستان یوسف، گرگ را به معنای ضد انقلاب گرفته‌اند که حضرت یعقوب7، او را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آن‌ها فرستاد. یا برای مثال محراب را به معنای سنگر گرفته‌اند و امام را رهبر انقلابی دانسته‌اند.

 

گاو بنی اسرائیل را کنایه از نظام سرمایه‌داری دانسته‌اند.

 

«راه چاره چیست؟ ذبح کردن آن گاو! آری باید واسطه‌های بازاری، سرمایه‌داران، صاحبان شرکت‌ها و کارخانه‌ها از بین بروند».

 

در این میان بیش از همه، استاد مطهری از این تفاسیر برآشفت و در مقدمه کتاب علل گرایش به مادی گری تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» سخت به آراي تفسیری آن‌ها حمله کرد. وي در یادداشت‌های خود نيز نقدهایی بر تفاسیر فرقان نوشت. این متفکر بزرگ انقلاب اسلامی ایران می‌نویسد:

 

«خلاصه همه قرآن را از دیدگاه طبقاتی تفسیر کرده‌اند؛ گویی قرآن آمده است در 1400 سال پیش که نظریه ماتریالیسمی مارکس را پیاده کند».

 

در جای دیگر ایشان می‌نویسد:

 

«این‌گونه تفاسیر یعنی خالی کردن مفاهیم دینی از معنویت و همه را تفسیر مادی کردن، به معنی خالی کردن زیر پای دین و مذهب است. همان سیاستی که مارکس پیشنهاد کرد که برای مبارزه با دین باید همه مفاهیم دینی را تفسیر مادی کرد و الحق بهترین راه همین است» (مطهري، مرتضي، علل گرايش به مادي‌گري، 38 به بعد).

 

این گروهک منحرف بر اساس آیه Gفَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِF؛ تلاش برای آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم را طرح کردند و بر اساس همین تفکر مادی و تفسیر نادرست دست به ترور محمد ولی قرنی و استاد مطهری ودیگران زدند.

 

2: گروه منافقين خلق

 

همچنین نوشته‌های منافقین موسوم به مجاهدین خلق از همین دست است. اینان بیشتر به مسئله نسخ روی آوردند و آیات محکم را همان اصول کلی و ثابت شریعت و آیات متشابه را به احکام متغیر مبتنی بر آن اصول، تفسیر کردند که با تغییر شرایط تغییر می‌یابد. آنان از نسخ مستمر و هميشگي احکام سخن گفته و مي‌خواستند با این شیوه افکار الحادی خود را در پوشش دین جلوه دهند (معرفت، محمدهادی، تفسیر و مفسرون، 2، 509). اکنون چند نمونه از اعتقادات و تفسیرهای به دور از واقعیت آن‌ها را می‌آوریم.

 

حنیف نژاد از اعضای اصلی سازمان مجاهدین خلق می‌نویسد:

 

«منظور از مؤمنین در آیه سوم جاثیه چیست؟ از نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که منظور، مومنین مسلمان باشند، در حالی که چنین نیست، زیرا با در نظر گرفتن آیات بعدی مخاطب این آیات ضمناً کسانی هستند که ایمان به خدا ندارند» (حنيف نژاد، راه انبیا، 199، جعفریان، همان، 387).

 

وي آیه شریفه Gوَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُF؛ «بقره / 251» را چنین معنا مي‌کند:

 

«اگر نبود دفع کردن (نفی) خدا بعضی مردم را به واسطه دیگر (طبقه‌ای با طبقه دیگر) تباه می‌شد زمین (فساد طبقه حاکم انسان را منقرض می‌کرد)، ولی خدا بر جهانیان کرامت دارد. از این آیه شان تکامل اجتماعی و آن هم از درون به خوبی پیدا می‌شود» (همان، 65).

 

سازمان مجاهدین خلق معتقد بود وظیفه اساسی سازمان این است که باید اسلام اصیل و بی‌پیرایه را از سر چشمه‌های زلال آن (قرآن و نهج البلاغه و ...) به دست آورد؛ آن هم نه بر اساس استنباطات مفسران، بلکه بر پایه استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیده روز بود (همان، 389).

 

این گروه مارکسیسم زده در تفسیر سوره ناس نوشته‌اند:

 

«بگو پناه می برم به سر رشته دار مردمان، زمامداران، ایده آل مردم، از شر افسون نظام افسون‌گر خودناپیدا، که همی در سینه مردمان می‌دمد».

 

در تفسیر سوره فلق می‌خوانیم:

 

«بگو پناه می‌برم به نوزایی قوانین؛ سر رشته دار سپیده دمان؛ سپیده دمان انقلاب ، سپیده دمان سیاهی شکافی تاریک شکن، اغوا شکن؛ تزویر شکن، اوهام شکن، خرافه شکن، بیدادشکن؛ از شر آنچه کهنه شده است... از

شر هر نظام سیاهی که با فضای هستی انسان‌ها را فرا گیرد و از شر قدرت‌های افسون گردمنده در گره‌های اراده خلق‌ها، با وسایل تبلیغی، رسانه گروهی...».

 

گویا قاموسی که در دست این نویسنده بوده تاکنون به دست هیچ کس نرسیده است، زیرا هیچ یک از این معانی در هیچ کتاب لغتی برای الفاظ قرآن ذکر نشده است (معرفت، محمدهادی، همان، 2، 509).

 

یکی از مدعیان تفسیر در بارة جمله «اقیموا الصلاة» می‌نویسد: منظور آن است که آتش انقلاب را به پا دارید. وی معتقد است که صلوة یعنی آتش انقلاب و دلیل آن را آیه‌ای می داند که فرمود: همانا صلوة شما را از زشتی و نا پسندی باز می‌دارد. وي مي‌نويسد:

 

«در حال حاضر حدود یک میلیارد مسلمان نماز می‌خوانند، ولی هرگز از فحشا و منکرات دوری نگزیده‌اند، در این صورت اگر صلوة به معنی نماز باشد، این آیه دروغ خواهد، بود زیرا ادعای قرآن عملاً واقع نشده است، پس ناگزیم بگوییم صلوة مفهوم دیگری دارد و آن آتش انقلاب است و این که آیه صلوا نگفته، بلکه اَقِم، یعنی به پا دارید را به کار برده، تایید دیگری است بر ادعای ما» (بهشتی، روش برداشت از قرآن، 2). دیگری واژه صلوة در جمله اقیمواالصلاة را به پیوستگی میان اعضای یک حزب یا پیوستگی به طور مطلق معنی کرده است (مطهری، مرتضی، همان 46).

 

آیت الله مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری به این گونه تفسیر مي‌تازد و نمونه‌هایی از آن را نشان می هد. به عنوان مثال ایشان می‌نویسد:

 

«از نظر شما قرآن جز فلسفه" قرآن فلسفه مدون حزب خدا" فلسفه‌ای که تنها یک هدف دارد و آن پیروز گردانیدن محروم شدگان بر قدرتمندان است، نیست. تمام مسایل قرآن بر محور انقلاب و فلسفه انقلاب است، خداوند حزب تشکیل داده و حزب خدا، همه نیروهای متکامل جهان، دارای هر عقیده و مذهب، می‌باشند و خداوند می‌خواسته است یک حزب تشکیل دهد و یک فلسفه انقلابی برای حزب بنویسد و همین کار را هم کرده است. برای فهم فلسفه انقلاب، انقلابی بودن کافی است و شرط دیگری ندارد. و با انقلابی نبودن هیچ شرطی مفید نیست لهذا آن جا که خواسته اید به مفسر بزرگ معاصر که البته گناه بزرگش تالیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و نقد ماتریالیسم و دیالکتیک است. اهانت کنید، گفته‌اید مفسر قرآن در نظام استعماری باید کوهی از مواد، فلسفه، منطق، حکمت، کلام، نقد، اصول، صرف و نحو... باشد که سنگینی آنها او را آزار داده و از میان "تن"‌ها به تنهایی بکشاند، زیرا به مفاد آیه هر کس وزنش سنگین‌تر باشد، پیروز است... خلاصه برای اینکه تفسیر، تفسیر امام باشد، دنبال سخن امام رفتن ضرورتی ندارد، باید تفکر تفکر امام باشد و تفکر آنگاه تفکر امام خواهد بود که فرد از نظر طبقاتی در طبقه امام (طبقه محرومان تاریخ) باشد و عملا در‌گیریهای طبقاتی او را داشته باشد تا مانند او تجربه کند و بیندیشد (مطهری، مرتضی، همان، 38 و 39).

 

بر اساس سیاست‌زدگی و تفکرات غلط آیه کریمه Gالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَF را این‌گونه تفسیر کرده‌اند:

 

«منظور غیب معهود وشناخته شده همان مراحل ابتدایی رشد انقلاب توحیدی و زمان انجام تحولات کمی است».

 

در تفسیر آیه Gوَبِا لْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَF می‌گویند:

 

«اینان به نظام برتر در مرحله شهادت انقلاب یقین دارند و می‌دانند که این موضع‌گیری‌های خاص و این روش انقلابی سر انجام آنان را به هدف خویش که رسیدن به نظام برتر است می‌رساند...».

 

هر جا که نام دنیا آمده، آن را با کلمه «زندگی پست‌تر» ترجمه کرده‌اید ولی مقصود از زندگی پست‌تر را منحصرا زندگی در نظام سرمایه‌داری قرار داده‌اید و آخرت را به معنی نظام برتر ترجمه کرده‌اید، به معنی نظام عادلانه سوسیالستی که بعد از این نظام بر قرار خواهد شد، دانسته‌اید (همان، 44).

 

از این قبیل تفاسیر به رای در میان گروهک‌های به ظاهر انقلابی بسیار است. يکي موسی را کنایه از روح انقلاب توده‌های زحمت‌کش و فرعون را اشاره به رژیم‌های جبار می‌گیرد. دیگری عیسی را به معنی افکار زنده کننده اجتماع و مریم را کنایه از روح پاکی و عفت می‌داند و کم‌کم دامنه این تفسیر به رأی به احکام و قوانین اسلام کشیده می‌شود.

 

یکی از انتقادهای اساسی نسبت به اندیشه‌های دینی این گروه‌ها نگاه ابزاری به دین، برای ایجاد تحول و تحرک اجتماعی و بالا بردن کارکرد دین است.

3-ويژگي‌هاي يك نظام التقاطي كه آميزه‌اي از اسلام و افكار فلسفي و سياسي شرق و غرب است چيست

پاسخ :

در ابتدا لازم است تا مطلبي براي تبيين بيشتر مطالب بيان شود:

الف) مفهوم التقاط:

1 ـ التقاط در لغت: به معني «گرفتن» و «اخذ كردن» است، همان گونه كه در آيه هشتم سوره‌ي قصص چنين آمد است:

فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدّواً و حزناً، پس خاندان فرعون او را گرفتند.

2 ـ التقاط از نظر اصطلاح: به مفهوم گرفتن بخشي از يك تفكر يا مكتب و ضميمه نمودن آن به مكتب ديگر است.[1]

ب) انواع التقاط:

التقاط از لحاظ كيفيّت:

1 ـ التقاط آشكار. 2 ـ التقاط پنهان: جزئي، كلّي

التقاط از لحاظ مكاتب:

1 ـ التقاط با مكاتب غربي: (ليبراليسم، اومانيسم، كاپيتاليسم، ...)

2 ـ التقاط با مكاتب شرقي: (ماركسيسم و كمونيسم)

مقصود از التقاط با مكاتب غربي گرفتن بخشي از مكاتب فلسفي، سياسي يا اقتصادي غرب و ضميمه نمودن آن به اسلام است، مثل التقاط مكاتب ليبراليسم يا اومانيسم به بخش‌هايي از اسلام. اين نوع التقاط در ايران از سابقه‌ اي طولاني برخوردار است و ريشه‌هاي آن به قبل از مشروطه باز مي‌گردد. اولين مناديان اين نوع التقاط را مي‌توان افرادي چون «ميرزا ملكم خان ناظم الدوله» دانست. در چند دهه‌ء اخير در ايران گروه‌هايي مانند ليبرال ها طرفدار اين نوع التقاط بودند كه نخستين پرچم‌دار مبارزه عليه اين گروه را مي‌توان شهيد مطهري (ره) دانست.

سابقه‌ جريان التقاط با مكاتب شرق در پي ظهور ماركسيسم و پيدايش گروه‌هاي كمونيستي، چون حزب توده در ايران پيدا شد و در بين برخي از روشنفكران مسلمان به وجود آمد. شهيد مطهري مي گويد: طرح ماركس اين است كه براي مبارزه با مذهب در ميان توده‌ي معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد به اين صورت كه مفاهيم مذهبي از محتواي معنوي و اصلي خود تخليه و از محتواي مادي پر شود تا توده‌ي مذهب را به صورت مكتبي مادي دريابد. پس از اين مرحله، دورافكندن پوسته‌ي ظاهري دين ساده است.[2]

ج) ويژگي‌هاي يك نظام التقاطي:

در بررسي يك نظام التقاطي پنج محور اصلي را مي توان به عنوان نمودهاي تفكر التقاطي بيان كرد كه برخي از اين ويژگي‌ها در چهارچوب التقاط با غرب و برخي ديگر در ذيل التقاط با شرق و برخي هم مشترك بين هر دو مي‌باشد. اين پنج ويژگي عبارتند از:

1 ـ عقل‌گراي افراطي. 2 ـ علم‌زدگي. 3 ـ بينش‌هاي مادي نسبت به جامعه، تاريخ، معارف قرآن و... .4 ـ اجتهاد آزاد در مقابل اجتهاد فقاهتي. 5 ـ انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران.

1 ـ عقل‌گراي افراطي: اين ويژگي تفكر التقاطي را مي‌توان متأثر از تعاليم غرب دانست. مسئله‌ي «اصالت دادن به عقل در مقابل وحي» است. تفكر التقاطي مورد بحث در اين زمينه قائل به «استقلال عقل از وحي» و حتي «جايگزيني عقل به جاي وحي» است. اين تفكر عمدتاً متأثر از فرهنگ‌هاي غربي است كه نقطه اتكاي خود را «علم و عقل تجربي» قرار مي‌دهند و مرحوم علامه اقبال را مي توان معمار و مبتكر اين بينش معرفي كرد كه اشكالات عمده اي بر اين تفكر وارد است كه برخي عبارتند از[3]:

1 ـ جايگزين نمودن عقل بشري به جاي وحي الهي.

2 ـ مستقل دانستن عقل و عدم نياز به هدايت آن توسط وحي.

3 ـ تلقي اشتباه از اجتهاد در عصر خاتميت.

4 ـ متعارض دانستن معجزه و دلايل غيبي با رشد و بلوغ عقلي بشر.

2 ـ علم زدگي: دومين ويژگي التقاط را مي توان علم‌زدگي دانست. مقصود از علم در اين‌جا علوم تجربي است و مقصود از علم‌زدگي كه آن را به عنوان يك بينش التقاطي، متأثر از غرب مطرح مي‌كنيم، توجيه مسائل اسلامي با علم تجربي است به عبارت ديگر علم‌زدگي كه از غرب زدگي، نشأت مي‌گيرد تلاشي است كه از سوي برخي از روشنفكران مسلمان براي مطالعه‌ الهيات و معارف اسلامي با روش حسي و تجربي. و حال آنكه اسلام براي مطالعه و شناخت معارف ديني و احكام فلسفي آن‌ها ، روش خاص خود را دارد.[4]

3 ـ بينش‌هاي مادي: ويژگي سوم التقاط بينش مادي به جامعه و تاريخ و معارف اسلامي است كه بدون شك اين افكار التقاطي متأثر از افكار اقتصادي شرق و مكتب ماركسيسم است اين بينش مادي از نوع التقاط پنهان است كه خطرناك‌ترين نوع التقاط همين نوع است كه مي‌توان آن را «كفر در لباس دين» ناميد. اين گروه قائلند كه وجدان انسان طبعاً و جبراً تابع وضع زندگي مادي اوست بدون تغيير در وضع زندگي مادي امكان ندارد، وضع روحي، نفساني و اخلاقي مردمي تغيير كند از اين رو قرآن مبارزات اجتماعي را در شكل مبارزه طبقاتي صحيح و بنيادي مي شمارد. «از نظر ما اين نوع برداشت از جامعه با برداشت اسلام از انسان و جهان منطبق نيست و از يك مطالعه‌ سطحي در مسائل قرآني ناشي شده است.

4 ـ اجتهاد آزاد: اجتهاد آزاد ويژگي ديگري از التقاط است كه مي‌توان آن را التقاط از نوع غربي دانست و آن اين است كه «اجتهاد آزاد» به معني شناختن حق آزادي اجتهاد براي كساني است كه فاقد صلاحيت‌هاي تعريف شده در اجتهاد فقاهتي مي‌باشند. ريشه‌ي اين تفكر «تجددگرايي افراطي» است كه در حقيقت آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست، مي باشد و اين كار به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان كردن، آفت بزرگي براي نهضت است[5]. اجتهاد پويا و حل معضلات جامعه، بايد از راهي باشد كه «شرع و دين» به ما ارائه مي‌دهد.

5 ـ انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران: از ديگر ويژگي‌هاي التقاطي تز انتقال رهبري مي‌باشد، اين ايده، ريشه‌دار است و دست‌هايي كه طبقه‌ جديد روشنفكر را در ايران ساخته و پرداخته، به منظور انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران، آن را ترويج مي دادند و تبليغ اين را مي‌كردند كه روشنفكر يك سر و گردن از بقيه بالاتر است، روشنفكر پيشتاز است، روشنفكر منادي آزادي، مساوات و استقلال است. تاريخ معاصر ايران نشان مي‌دهد كه روشنفكران منحرف همواره براي در دست گرفتن رهبري فكري جامعه تلاش مي‌كردند، نمونه روشن آن نهضت مشروطيت است كه روشنفكراني غربزده. مثل تقي‌زاده، حتي در لباس روحانيت، توانستند عده‌اي از روحانيون را به خود جلب نموده و آنها را با ديگر روحانيون، مثل شيخ فضل‌الله نوري در مقابل هم قرار دهند.[6]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1 ـ مرتضي مطهري (ره)، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، وحي و نبوت و جامعه و تاريخ، تهران، انتشارات صدرا.

2 ـ مرتضي مطهري (ره)، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير، تهران ، انتشارات صدرا.

3ـ رسول جعفريان، مروري بر زمينه‌هاي فكري التقاط جديد در ايران، انتشارات بي‌جا، سال 1366.

4 ـ محمد حسين طباطبايي (ره)، (مقدمه و پاورقي مرتضي مطهري (ره))، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، تهران، انتشارات صدرا، 67 ـ 1362.

5 ـ مرتضي مطهري (ره)، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، انتشارات صدرا، سال 1362.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] ـ آژيني، محسن، التقاط و تحجر از ديدگاه شهيد مطهري(ره)، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، معاونت فرهنگي، 1369، ص 19.

[2] ـ مطهري، مرتضي، علل گرايش به مادي‌گري، تهران، انتشارات صدرا، 1378، ص 33.

[3] ـ همان.

[4] ـ مطهري، مرتضي، مقدمه‌، اصول فلسفه و روش رئاليسم، تهران، انتشارات صدرا، ج5، ص 18 و 19.

[5] ـ مطهري، مرتضي، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير، تهران، انتشارات صدراء ص 103.

[6] - همان.